lentiform

[ایالات متحده]/ˈlɛntɪfɔːm/
[بریتانیا]/ˈlɛntɪfɔrm/

ترجمه

adj. عدسی شکل؛ شبیه عدس؛ دارای شکل عدسی یا عدس مانند

عبارات و ترکیب‌ها

lentiform nucleus

هسته لენტیکولار

lentiform shape

شکل لنتیکولار

lentiform structure

ساختار لنتیکولار

lentiform lesion

ضایعه لنتیکولار

lentiform appearance

ظاهر لنتیکولار

lentiform body

بدن لنتیکولار

lentiform outline

طرح لنتیکولار

lentiform mass

توده لنتیکولار

lentiform projection

پروژکشن لنتیکولار

lentiform configuration

پیکربندی لنتیکولار

جملات نمونه

the lentiform nucleus plays a crucial role in motor control.

هسته عدسی نقش حیاتی در کنترل حرکتی ایفا می‌کند.

researchers studied the lentiform shape of certain brain structures.

محققان شکل عدسی برخی از ساختارهای مغزی را مطالعه کردند.

in anatomy, the term lentiform is often used to describe specific features.

در آناتومی، از اصطلاح عدسی اغلب برای توصیف ویژگی‌های خاص استفاده می‌شود.

the lentiform appearance of the lesion raised concerns among doctors.

ظاهر عدسی ضایعه نگرانی را در بین پزشکان برانگیخت.

understanding the lentiform structure can help in diagnosing neurological disorders.

درک ساختار عدسی می‌تواند به تشخیص اختلالات عصبی کمک کند.

she described the lentiform object she found in the garden.

او شیء عدسی را که در باغ پیدا کرده بود، توصیف کرد.

the lentiform shape of the seeds intrigued the botanist.

شکل عدسی دانه‌ها گیاه‌شناس را مجذوب خود کرد.

he pointed out the lentiform feature in the geological formation.

او ویژگی عدسی را در ساختار زمین‌شناسی برجسته کرد.

the lentiform kernel is essential for various brain functions.

هسته عدسی برای عملکردهای مختلف مغز ضروری است.

in art, a lentiform design can create a unique visual effect.

در هنر، یک طرح عدسی می‌تواند جلوه‌ای بصری منحصر به فرد ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید