libidinous

[ایالات متحده]/lɪ'bɪdɪnəs/
[بریتانیا]/lɪ'bɪdɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. توسط تمایلات جنسی محرک شده; شهوانی

جملات نمونه

to direct one’s libidinous urges into another direction

جهت‌دهی خواسته‌های غریزی به سمت دیگر

It is observed, that the red haired of both sexes are more libidinous and mischievous than the rest, whom yet they much exceed in strength and activity.

مشخص شده است که افراد با موهای قرمز از هر دو جنس بیشتر از سایرین شهوت‌گرا و شیطنت‌آمیز هستند، اگرچه از نظر قدرت و فعالیت از آنها پیشی می‌گیرند.

He couldn't control his libidinous desires.

او نمی‌توانست خواسته‌های شهوت‌گرايش را کنترل کند.

She was attracted to his libidinous nature.

او به طبیعت شهوت‌گرای او جذب شد.

The novel is filled with libidinous scenes.

رمان پر از صحنه‌های شهوت‌گرایانه است.

His libidinous thoughts consumed him.

افکار شهوت‌گرایانه او او را در بر گرفت.

The movie portrayed a libidinous relationship.

فیلم یک رابطه شهوت‌گرایانه را به تصویر کشید.

She felt uncomfortable with his libidinous remarks.

او با صحبت‌های شهوت‌گرایانه‌اش احساس ناراحتی کرد.

The libidinous atmosphere at the party made her uneasy.

فضای شهوت‌گرایانه در مهمانی او را مضطرب کرد.

His libidinous behavior was inappropriate for the workplace.

رفتار شهوت‌گرایانه او برای محیط کار نامناسب بود.

The scandal revealed his libidinous tendencies.

رسوایی تمایلات شهوت‌گرایانه او را نشان داد.

She found his libidinous advances repulsive.

او پیشرفت‌های شهوت‌گرایانه‌اش را منزجر کننده می‌دانست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید