wanton

[ایالات متحده]/ˈwɒntən/
[بریتانیا]/ˈwɑːntən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌ادب و بی‌قید؛ indulging در رفتار بی‌قید
vi. به‌طور بازیگوشانه یا افراطی رفتار کردن
n. شخصی که به‌طور هوسران رفتار می‌کند؛ شخصی که شهوت‌ران است

عبارات و ترکیب‌ها

wanton behavior

رفتار بی‌پروا

جملات نمونه

wanton waste of money

هدر دادن مادیری بی دلیل

where wanton ivy twines.

جایی که پیچک بی‌پروا می‌پیچد.

wanton growth of plant life

رشد بی‌رویه گیاهان.

wanton extravagance; wanton depletion of oil reserves.

تباه کاری بی مورد؛ کاهش بی مورد ذخایر نفتی.

the wanton destruction of public property

نابودی بی‌دلیل اموال عمومی

She is living in wanton luxury.

او در حال زندگی با تجملات بی حد و حصر است.

He quickly wantoned away his inheritance.

او به سرعت ارث خود را هدر داد.

In the spring the wanton lapwing gets himself another crest;

در بهار، آن لک‌لک بی‌پروا، خود را با یک پرچمی دیگر تزئین می‌کند;

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید