lightbulbs

[ایالات متحده]/ˈlaɪtˌbʌlb/
[بریتانیا]/ˈlaɪtˌbʌlb/

ترجمه

n. حباب شیشه‌ای که با عبور برق از آن، نور تولید می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

lightbulb moment

لحظه روشنگری

lightbulb flickered

لامپ چشمک زد

new lightbulb

لامپ جدید

lightbulb burned

لامپ سوخته

lightbulbs dim

لامپ‌ها کم‌نور

changing lightbulb

تعویض لامپ

bright lightbulb

لامپ روشن

lightbulb broke

لامپ شکست

energy-saving lightbulb

لامپ کم‌مصرف

lightbulb glows

لامپ می‌درخشد

جملات نمونه

he had a lightbulb moment and solved the problem.

او یک لحظه الهام یافت و مشکل را حل کرد.

the room was lit by a single lightbulb.

اتاق با یک لامپ روشن شده بود.

she switched on the lightbulb to see better.

او لامپ را روشن کرد تا بهتر ببیند.

the old lightbulb flickered before burning out.

لامپ قدیمی قبل از سوختن چشمک زد.

he replaced the burnt-out lightbulb with a new one.

او لامپ سوخته را با یک لامپ جدید جایگزین کرد.

the energy-efficient lightbulb saved money.

لامپ کم مصرف باعث صرفه جویی در هزینه شد.

she screwed in a new lightbulb.

او یک لامپ جدید نصب کرد.

the lightbulb cast a warm glow.

لامپ درخشندگی گرمی ایجاد کرد.

he bought a pack of led lightbulbs.

او یک بسته لامپ LED خرید.

the lightbulb went out during the storm.

در طول طوفان لامپ خاموش شد.

she admired the decorative lightbulb design.

او طراحی زیبای لامپ را تحسین کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید