We froze off their offer of help.
ما پیشنهاد کمک آنها را متوقف کردیم.
fend off an attack.
جلوگیری از حمله
be off with you!.
برو!
a tail-off in customers.
کاهش مشتریان.
made off with the profits.
با سودها فرار کرد.
measure off an area.
اندازه گیری یک منطقه
the off side of the wall
سمت دیوار
an off branch of a river
یک شاخه فرعی از رودخانه
an off year for apples
سال نامناسب برای سیب
cut off the stragglers
افراد عقبمانده را جدا کرد.
kill off the mice.
鼠ها را از بین ببر.
the off side of the barn.
سمت انبار.
Production was off this year.
تولید امسال کم بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید