off

[ایالات متحده]/ɒf/
[بریتانیا]/ɔf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

abbr. افسر، دفتر
prep. دور از؛ جدا
adv. دور؛ قطع شده
adj. دور؛ خالی

جملات نمونه

We froze off their offer of help.

ما پیشنهاد کمک آنها را متوقف کردیم.

fend off an attack.

جلوگیری از حمله

be off with you!.

برو!

a tail-off in customers.

کاهش مشتریان.

made off with the profits.

با سودها فرار کرد.

measure off an area.

اندازه گیری یک منطقه

the off side of the wall

سمت دیوار

an off branch of a river

یک شاخه فرعی از رودخانه

an off year for apples

سال نامناسب برای سیب‌

cut off the stragglers

افراد عقب‌مانده را جدا کرد.

kill off the mice.

鼠ها را از بین ببر.

the off side of the barn.

سمت انبار.

Production was off this year.

تولید امسال کم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید