liquidate

[ایالات متحده]/ˈlɪkwɪdeɪt/
[بریتانیا]/ˈlɪkwɪdeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تسویه یک بدهی، روشن کردن، از بین بردن.

عبارات و ترکیب‌ها

liquidate assets

نقد کردن دارایی‌ها

liquidate a company

نقد کردن یک شرکت

liquidate debt

تسویه بدهی

order to liquidate

دستور نقد کردن

liquidate inventory

نقد کردن موجودی

liquidate investment

نقد کردن سرمایه‌گذاری

liquidate a business

نقد کردن یک کسب و کار

جملات نمونه

liquidate all those not of one'silk

نقد کردن یا از بین بردن همه کسانی که از یک نوع ابریشم نیستند.

Hitler tried to liquidate the Jews in Germany.

هیتلر سعی کرد یهودیان را در آلمان نابود کند.

metallic lead that readily liquidates out

سرب فلزی که به راحتی به حالت مایع در می آید.

a plan to liquidate £1 billion worth of property over seven years.

برنامه ای برای واگذاری 1 میلیارد پوند ارزش دارایی در طول هفت سال.

canons and squadrons debark on missions to liquidate love.

توپ‌ها و اسکادران‌ها برای نابودی عشق از کشتی پیاده می‌شوند.

The liquidated damages that the Employer requires the Employee to pay may not exceed the portion of the training expenses allocable to the unperformed portion of the term of service.

خسارات نقد شده که کارفرما از کارمند می خواهد تا پرداخت کند، نباید از سهم هزینه های آموزشی که به بخش انجام نشده مدت خدمت قابل تخصیص است، بیشتر شود.

نمونه‌های واقعی

Is he gonna liquidate some of his cryptocurrency?

آیا قصد دارد بخشی از ارزهای دیجیتال خود را نقد کند؟

منبع: Financial Times

Liquidate 2% of the fund immediately.

بلافاصله ۲٪ از صندوق را نقد کنید.

منبع: Billions Season 1

If we go belly-up,we liquidate, and you get the first $20,000.

اگر ورشکست شویم، نقد می‌کنیم و شما ۲۰۰۰۰ دلار اول را دریافت می‌کنید.

منبع: Desperate Housewives Season 5

As a result, the company failed to repay debts and was ordered to liquidate in June.

در نتیجه، شرکت نتوانست بدهی‌ها را بازپرداخت کند و دستور داده شد در ماه ژوئن نقد شود.

منبع: Wall Street Journal

When he arrived at Gap, Drexler started liquidating the company's inventory, marking down prices to clear.

وقتی به Gap رسید، درکلر شروع به نقد کردن موجودی شرکت کرد و برای فروش، قیمت‌ها را کاهش داد.

منبع: The Guardian (Article Version)

The grizzly knew that he could liquidate a skunk with one swipe of his mighty paw.

خرس قهوه ای می دانست که می تواند با یک ضربه از پنجه قدرتمندش یک خرگوش بوی بد را نقد کند.

منبع: The virtues of human nature.

" To liquidate" means to sell everything that the business owns.

"نقد کردن" به معنای فروش همه چیزهایی است که یک کسب و کار مالک است.

منبع: 2008 ESLPod

It's having a big sale to liquidate the store.

در حال برگزاری یک حراج بزرگ برای نقد کردن مغازه است.

منبع: 2008 ESLPod

Or, two, it can simply liquidate.

یا دوماً، می تواند به سادگی نقد کند.

منبع: Money Earth

Moz, I need you to liquidate some assets.

مز، من به شما نیاز دارم تا دارایی هایی را نقد کنید.

منبع: Cat and Mouse Game Season 1

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید