livening

[ایالات متحده]/ˈlaɪvənɪŋ/
[بریتانیا]/ˈlaɪvənɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زنده‌تر یا فعال‌تر کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

livening up

احیا کردن

livening things

احیای چیزها

livening mood

شاد کردن حال و هوا

livening event

رویداد شادکننده

livening spirit

شاد کردن روحیه

livening experience

تجربه شادکننده

livening atmosphere

شاد کردن فضای

livening conversation

گفتگوی شادکننده

livening up party

احیای مهمانی

livening performance

اجای شادکننده

جملات نمونه

the new decorations are livening up the room.

دکوراسیون‌های جدید حال و هوای اتاق را دلپذیر می‌کنند.

her jokes are livening the party.

شوخی‌های او حال و هوای مهمانی را دلپذیر می‌کند.

we need some music to liven up the atmosphere.

برای دلپذیر کردن فضا به موسیقی نیاز داریم.

his enthusiasm is livening everyone’s spirits.

اشتیاق او باعث دلپذیر شدن روحیه همه می‌شود.

they are livening the event with fun activities.

آنها با فعالیت‌های سرگرم‌کننده حال و هوای رویداد را دلپذیر می‌کنند.

the vibrant colors are livening up the landscape.

رنگ‌های زنده حال و هوای منظره را دلپذیر می‌کنند.

adding some flowers will liven up the garden.

اضافه کردن گل، حال و هوای باغ را دلپذیر می‌کند.

her lively personality is livening up the group.

شخصیت پرانرژی او حال و هوای گروه را دلپذیر می‌کند.

the chef is livening the menu with new dishes.

سرآشپز با غذاهای جدید حال و هوای منو را دلپذیر می‌کند.

we should liven up our routine with some new activities.

ما باید روتین خود را با برخی فعالیت‌های جدید دلپذیر کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید