locas

[ایالات متحده]/ˈləʊkə/
[بریتانیا]/ˈloʊkə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقطه یا مرکز محلی؛ مسیر یا مکان

عبارات و ترکیب‌ها

local area

منطقه محلی

local authority

مرجع محلی

local market

بازار محلی

local news

اخبار محلی

local cuisine

غذاهای محلی

local culture

فرهنگ محلی

local community

جامعه محلی

local business

کسب و کار محلی

local event

رویداد محلی

local government

دولت محلی

جملات نمونه

she felt a little loca after staying up all night.

او بعد از تمام شب بیدار ماندن کمی احساس پوچی کرد.

his ideas were so loca that everyone laughed.

ایده‌های او آنقدر پوچ بودند که همه خندیدند.

let's do something loca this weekend!

این آخر هفته یک کار پوچ انجام دهیم!

the party was so loca that we danced until dawn.

جشن آنقدر پوچ بود که تا سپیده دم رقصیدیم.

she has a loca sense of humor that makes everyone smile.

او حس شوخ طبعی پوچی دارد که باعث می شود همه لبخند بزنند.

his behavior was a bit loca during the meeting.

رفتار او در طول جلسه کمی پوچ بود.

that movie was so loca, i couldn't stop laughing.

آن فیلم آنقدر پوچ بود که نتوانستم دست از خنده بکشم.

they decided to take a loca road trip across the country.

آنها تصمیم گرفتند یک سفر جاده ای پوچ در سراسر کشور انجام دهند.

her loca fashion choices always turn heads.

انتخاب های مد پوچ او همیشه توجه را به خود جلب می کند.

he told a loca story that kept everyone entertained.

او داستانی پوچ تعریف کرد که همه را سرگرم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید