lumbermills

[ایالات متحده]/ˈlʌmbəˌmɪlz/
[بریتانیا]/ˈlʌmbərˌmɪlz/

ترجمه

n. مکان‌هایی که چوب به تخته تبدیل می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

lumbermills industry

صنعت کارخانجات چوب

lumbermills production

تولید کارخانجات چوب

lumbermills operations

عملیات کارخانجات چوب

lumbermills workers

کارگران کارخانجات چوب

lumbermills equipment

تجهیزات کارخانجات چوب

lumbermills supply

تامین کارخانجات چوب

lumbermills management

مدیریت کارخانجات چوب

lumbermills sales

فروش کارخانجات چوب

lumbermills market

بازار کارخانجات چوب

lumbermills products

محصولات کارخانجات چوب

جملات نمونه

lumbermills are essential for the timber industry.

کارخانه‌های چوب‌بری برای صنعت چوب ضروری هستند.

many lumbermills are located in rural areas.

بسیاری از کارخانه‌های چوب‌بری در مناطق روستایی واقع شده‌اند.

the lumbermills produce various types of wood products.

کارخانه‌های چوب‌بری انواع محصولات چوبی تولید می‌کنند.

job opportunities at lumbermills are often seasonal.

فرصت‌های شغلی در کارخانه‌های چوب‌بری اغلب فصلی هستند.

environmental regulations impact how lumbermills operate.

مقررات زیست‌محیطی بر نحوه عملکرد کارخانه‌های چوب‌بری تأثیر می‌گذارند.

technological advancements have improved efficiency in lumbermills.

پیشرفت‌های فناوری باعث بهبود کارایی در کارخانه‌های چوب‌بری شده است.

workers in lumbermills must follow safety protocols.

کارگران در کارخانه‌های چوب‌بری باید از پروتکل‌های ایمنی پیروی کنند.

some lumbermills focus on sustainable practices.

برخی از کارخانه‌های چوب‌بری بر شیوه‌های پایدار تمرکز می‌کنند.

local economies benefit from the presence of lumbermills.

اقتصادهای محلی از حضور کارخانه‌های چوب‌بری بهره‌مند می‌شوند.

lumbermills play a vital role in wood supply chains.

کارخانه‌های چوب‌بری نقش حیاتی در زنجیره‌های تأمین چوب ایفا می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید