madder than ever
عصبیتر از همیشه
madder about it
عصبیتر در مورد آن
madder at you
عصبیتر نسبت به شما
madder than usual
عصبیتر از معمول
madder now
حالا عصبیتر
madder every day
هر روز عصبیتر
madder in traffic
عصبیتر در ترافیک
madder with time
عصبیتر با گذشت زمان
madder than before
عصبیتر از قبل
madder at work
عصبیتر در محل کار
she was madder than ever when she found out the truth.
وقتی حقیقت را فهمید، از همیشه عصبانیتر بود.
he gets madder every time he loses a game.
هر بار که یک بازی را میبازد، عصبانیتر میشود.
don't make her madder; it's not worth it.
او را عصبانیتر نکنید؛ ارزشش را ندارد.
they were madder at the unfair treatment than the loss.
آنها به دلیل رفتار ناعادلانه بیشتر از دست دادن عصبانی بودند.
she felt madder after hearing his excuses.
بعد از شنیدن بهانههایش، عصبانیتر احساس کرد.
his comments only made her madder.
فقط نظرات او باعث شد که او عصبانیتر شود.
he was madder than usual during the meeting.
او در طول جلسه از همیشه عصبانیتر بود.
she tried to stay calm, but it made her madder.
او سعی کرد آرام بماند، اما باعث شد که او عصبانیتر شود.
every little thing made him madder that day.
هر چیز کوچکی آن روز او را عصبانیتر کرد.
don't push her; she might get madder than you expect.
به او فشار نیاورید؛ ممکن است بیشتر از آن چیزی که انتظار دارید عصبانی شود.
madder than ever
عصبیتر از همیشه
madder about it
عصبیتر در مورد آن
madder at you
عصبیتر نسبت به شما
madder than usual
عصبیتر از معمول
madder now
حالا عصبیتر
madder every day
هر روز عصبیتر
madder in traffic
عصبیتر در ترافیک
madder with time
عصبیتر با گذشت زمان
madder than before
عصبیتر از قبل
madder at work
عصبیتر در محل کار
she was madder than ever when she found out the truth.
وقتی حقیقت را فهمید، از همیشه عصبانیتر بود.
he gets madder every time he loses a game.
هر بار که یک بازی را میبازد، عصبانیتر میشود.
don't make her madder; it's not worth it.
او را عصبانیتر نکنید؛ ارزشش را ندارد.
they were madder at the unfair treatment than the loss.
آنها به دلیل رفتار ناعادلانه بیشتر از دست دادن عصبانی بودند.
she felt madder after hearing his excuses.
بعد از شنیدن بهانههایش، عصبانیتر احساس کرد.
his comments only made her madder.
فقط نظرات او باعث شد که او عصبانیتر شود.
he was madder than usual during the meeting.
او در طول جلسه از همیشه عصبانیتر بود.
she tried to stay calm, but it made her madder.
او سعی کرد آرام بماند، اما باعث شد که او عصبانیتر شود.
every little thing made him madder that day.
هر چیز کوچکی آن روز او را عصبانیتر کرد.
don't push her; she might get madder than you expect.
به او فشار نیاورید؛ ممکن است بیشتر از آن چیزی که انتظار دارید عصبانی شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید