mamma

[ایالات متحده]/'mæmə/
[بریتانیا]/ˈmɑmə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مادر (در صحبت کودکانه)
n. پستان ماده (از یک پستاندار)
n. غده پستانی (از یک پستاندار نر)
Word Forms
جمعmammas

عبارات و ترکیب‌ها

Mamma mia!

مامیا!

Mamma bear

خرس مادر

Mamma's boy

پسرمادر

Dear mamma

مامان عزیز

Mamma's cooking

غذاهای مادر

Mamma's love

عشق مادر

Mamma's recipe

دستور پخت مادر

mamma mia

مامیا!

جملات نمونه

I don't like your mamma lately.

من اخیراً از مادر شما خوشم نمی آید.

he was solicitous to cultivate her mamma's good opinion.

او خواهان جلب نظر مثبت مادرش بود.

Its the most grandiose, caricatural, corrosive demolition oftheimage of the Italian mamma, said Italys leading dailyCorrieredella Sera.

این بزرگترین، اغراق آمیزترین، ویرانگر خورنده تصویر مادر ایتالیایی است، به گفته Corriere della Sera، روزنامه پیشرو ایتالیا.

Jeg gikk på kino mange ganger med mamma min da vi besøket hennes hjemsted.

placeholder

Mamma Margaret’s person is much loved, admired and venerated by all groups in the Salesian Family, anxiously awaiting her Beatification.

شخصیت مادر مارگارت توسط همه گروه‌های خانواده سالزیان بسیار مورد دوست‌داشتنی، مورد تحسین و احترام است و با اضطراب منتظر تقدیس او هستند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید