mapper

[ایالات متحده]/ˈmæpə/
[بریتانیا]/ˈmæpər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقشه‌کش; دستگاهی برای نقشه‌برداری
Word Forms
جمعmappers

عبارات و ترکیب‌ها

data mapper

نقشه داده

object mapper

نقشه شیء

mapper function

تابع نقشه بردار

mapper tool

ابزار نقشه بردار

mapper interface

واسط نقشه بردار

mapper class

کلاس نقشه بردار

mapper library

کتابخانه نقشه بردار

mapper pattern

الگوی نقشه بردار

mapper service

سرویس نقشه بردار

جملات نمونه

the data mapper simplifies the process of data transformation.

نقشه داده فرآیند تبدیل داده را ساده می‌کند.

she is a skilled mapper who understands complex relationships.

او یک نقشه کش دقیق مهارت است که روابط پیچیده را درک می‌کند.

the team used a mapper to visualize the project flow.

تیم از یک نقشه برای تجسم جریان پروژه استفاده کرد.

a good mapper can help optimize data retrieval.

یک نقشه خوب می‌تواند به بهینه‌سازی بازیابی داده‌ها کمک کند.

he developed a custom mapper for the application.

او یک نقشه سفارشی برای برنامه توسعه داد.

the mapper converts the input into a usable format.

نقشه ورودی را به یک فرمت قابل استفاده تبدیل می‌کند.

using a mapper can reduce errors in data entry.

استفاده از یک نقشه می‌تواند خطاهای ورود داده را کاهش دهد.

the mapper helps in linking different data sources.

نقشه در پیوند منابع داده مختلف کمک می‌کند.

she explained how the mapper works in detail.

او توضیح داد که نقشه چگونه در جزئیات کار می‌کند.

the project required a sophisticated mapper for its database.

پروژه به یک نقشه پیچیده برای پایگاه داده خود نیاز داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید