maritally engaged
درگیر از نظر زناشویی
maritally blissful
از نظر زناشویی بسیار خوشحال
maritally challenged
با چالش های زناشویی
maritally stable
از نظر زناشویی پایدار
maritally fulfilled
از نظر زناشویی برآورده شده
maritally connected
از نظر زناشویی مرتبط
maritally supportive
از نظر زناشویی پشتیبانی کننده
maritally committed
متعهد از نظر زناشویی
maritally incompatible
از نظر زناشویی ناسازگار
maritally estranged
از نظر زناشویی جدا شده
they are maritally committed to each other.
آنها از نظر زناشویی به یکدیگر متعهد هستند.
she feels maritally secure in their relationship.
او در رابطه آنها از نظر زناشویی احساس امنیت میکند.
maritally, they have faced many challenges together.
از نظر زناشویی، آنها با هم با چالشهای زیادی روبرو شدهاند.
he is maritally responsible for his family's well-being.
او از نظر زناشویی مسئول رفاه خانوادهاش است.
they discuss their maritally related issues openly.
آنها مشکلات مربوط به ازدواج خود را به طور آشکارا مورد بحث قرار میدهند.
maritally, they support each other's dreams.
از نظر زناشویی، آنها از رویاهای یکدیگر حمایت میکنند.
she feels maritally fulfilled in her current life.
او در زندگی فعلی خود از نظر زناشویی احساس رضایت میکند.
they are maritally engaged in community service.
آنها از نظر زناشویی در خدمات اجتماعی مشارکت دارند.
maritally, they have built a strong partnership.
از نظر زناشویی، آنها یک مشارکت قوی ایجاد کردهاند.
he often reflects on their maritally shared experiences.
او اغلب به تجربیات مشترک زناشویی آنها فکر میکند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید