spouse

[ایالات متحده]/spaʊs/
[بریتانیا]/spaʊs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شریک در ازدواج، شوهر یا همسر.

عبارات و ترکیب‌ها

surviving spouse

همسر بازمانده

جملات نمونه

fidelity to one's spouse;

وفاداری به همسر;

the woman faked her spouse's signature.

زن امضای همسرش را جعل کرد.

Her spouse will come to see her on Sunday.

همسرش در روز یکشنبه او را ملاقات خواهد کرد.

Both spouses had to take jobs in order to keep the wolf from the door.

هر دو همسر مجبور شدند شغل پیدا کنند تا از پسِ مخارج برآیند.

The amount of tax leviable on the salary income of a taxpayer or his(her) spouse may be computed separately and then declared and paid consolidatedly by the taxpayer.

میزان مالیات قابل اعمال بر درآمد حقوقی یک مالیات دهنده یا همسرش ممکن است به طور جداگانه محاسبه شود و سپس مالیات دهنده به طور یکجا اعلام و پرداخت کند.

to support your spouse

حمایت از همسرتان

to argue with your spouse

بحث با همسرتان

to cherish your spouse

ارزش قائل شدن برای همسرتان

to spend quality time with your spouse

وقت با کیفیت با همسرتان گذراندن

to communicate openly with your spouse

ارتباط آزادانه با همسرتان برقرار کردن

to show appreciation to your spouse

نشان دادن قدردانی نسبت به همسرتان

to surprise your spouse with a gift

همسرتان را با یک هدیه غافلگیر کنید

to have a loving relationship with your spouse

داشتن یک رابطه عاشقانه با همسرتان

to respect your spouse's opinions

احترام به نظرات همسرتان

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید