marquess

[ایالات متحده]/'mɑːkwɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک اشراف‌زاده که بالاتر از یک کنت و پایین‌تر از یک دوک است
Word Forms

جملات نمونه

The marquess attended the royal ball.

مارکیز در مهمانی سلطنتی شرکت کرد.

The marquess inherited a vast estate.

مارکیز یک املاک بزرگ را به ارث برد.

The marquess was known for his extravagant parties.

مارکیز به خاطر مهمانی‌های مجللش معروف بود.

The marquess held a title of nobility.

مارکیز یک عنوان اشرافی داشت.

The marquess was a patron of the arts.

مارکیز حامی هنرها بود.

The marquess resided in a grand castle.

مارکیز در یک قلعه بزرگ زندگی می‌کرد.

The marquess was a prominent figure in society.

مارکیز چهره‌ای برجسته در جامعه بود.

The marquess had a distinguished lineage.

مارکیز دارای نسبی اصیل بود.

The marquess was known for his impeccable taste.

مارکیز به خاطر سلیقه‌ی بی‌نقصش معروف بود.

The marquess's portrait hung in the grand hall.

تصویر مارکیز در تالار بزرگ آویخته بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید