mayoralty

[ایالات متحده]/'mεərəlti/
[بریتانیا]/ˈmeərəlti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سمت یا دوره تصدی یک شهردار
شکل‌های واژه

جملات نمونه

The mayoralty election is approaching.

انتخابات شهرداری در حال نزدیک شدن است.

He is running for the mayoralty of the city.

او برای تصدی شهرداری شهر نامزد شده است.

She won the mayoralty by a narrow margin.

او با اختلاف کم، شهرداری را به دست آورد.

The mayoralty candidate promised to improve public transportation.

نامزد شهرداری قول داد که حمل و نقل عمومی را بهبود بخشد.

The mayoralty term lasts for four years.

مدت تصدی شهرداری چهار سال است.

The mayoralty office is located in the city hall.

دفتر شهرداری در ساختمان شهرداری واقع شده است.

The mayoralty debate will be broadcast live on TV.

مناظره شهرداری به طور زنده در تلویزیون پخش خواهد شد.

The mayoralty duties include overseeing city operations.

وظایف شهرداری شامل نظارت بر فعالیت‌های شهر است.

She is the first woman to hold the mayoralty in this city.

او اولین زنی است که در این شهر تصدی شهرداری را به دست آورده است.

The mayoralty budget needs to be approved by the city council.

بودجه شهرداری باید توسط شورای شهر تصویب شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید