mayorship

[ایالات متحده]/ˈmeɪəʃɪp/
[بریتانیا]/ˈmeɪərʃɪp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موقعیت یا عنوان یک شهردار
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

new mayorship

شهردار جدید

mayorship election

انتخابات شهردار

mayorship campaign

کمپین شهردار

mayorship candidate

نامزد شهردار

mayorship term

دوره شهردار

mayorship office

دفتر شهردار

mayorship responsibilities

مسئولیت‌های شهردار

mayorship position

سمت شهردار

mayorship powers

اختیارات شهردار

mayorship duties

وظایف شهردار

جملات نمونه

the mayorship of the city is up for election next month.

شهرداری شهر در ماه آینده برای انتخابات در نظر گرفته شده است.

she is running for the mayorship in the upcoming election.

او در انتخابات آتی برای تصدی شهرداری نامزد شده است.

the mayorship has been a topic of debate in the community.

تصدی شهرداری موضوع بحث در جامعه بوده است.

winning the mayorship is a significant achievement.

برنده شدن در انتخابات شهرداری یک دستاورد قابل توجه است.

he served two terms in the mayorship before retiring.

او قبل از بازنشستگی دو دوره در شهرداری خدمت کرد.

the responsibilities of the mayorship include managing city resources.

مسئولیت‌های شهرداری شامل مدیریت منابع شهری است.

she is well-known for her initiatives during her mayorship.

او به خاطر ابتکاراتش در دوران تصدی شهرداری بسیار شناخته شده است.

the mayorship requires strong leadership skills.

تصدی شهرداری به مهارت‌های رهبری قوی نیاز دارد.

his decision to run for the mayorship surprised everyone.

تصمیم او برای نامزد شدن در انتخابات شهرداری همه را غافلگیر کرد.

during her mayorship, the city saw significant improvements.

در دوران تصدی شهرداری، شهر پیشرفت‌های چشمگیری را تجربه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید