mcu

[ایالات متحده]/ˈɛm siː juː/
[بریتانیا]/ˈɛm siː ju/

ترجمه

n. واحد کنترل اصلی؛ واحد کنترل ماژول

عبارات و ترکیب‌ها

mcu development kit

کیت توسعه میکروکنترلر

embedded mcu

میکروکنترلر تعبیه شده

mcu programming language

زبان برنامه نویسی میکروکنترلر

mcu pin configuration

پیکربندی پین میکروکنترلر

mcu peripheral interface

رابط جانبی میکروکنترلر

mcu real-time clock

ساعت زمان واقعی میکروکنترلر

mcu interrupt handler

مدارک وقفه میکروکنترلر

mcu communication protocols

پروتکل های ارتباطی میکروکنترلر

mcu power consumption

مصرف توان میکروکنترلر

mcu temperature sensor

حسگر دما میکروکنترلر

جملات نمونه

the new device uses an mcu for its processing.

دستگاه جدید از یک MCU برای پردازش خود استفاده می‌کند.

the mcu controls the timing of the motor.

MCU زمان‌بندی موتور را کنترل می‌کند.

embedded mcus are found in many consumer electronics.

MCUهای تعبیه شده در بسیاری از وسایل الکترونیکی مصرف‌کننده یافت می‌شوند.

the mcu firmware needs to be updated regularly.

نرم‌افزار داخلی MCU باید به طور منظم به‌روزرسانی شود.

programmers can use various tools to debug mcus.

برنامه‌نویسان می‌توانند از ابزارهای مختلف برای اشکال‌زدایی MCUها استفاده کنند.

the mcu architecture influences the performance of the device.

معماری MCU بر عملکرد دستگاه تأثیر می‌گذارد.

mcus are becoming increasingly powerful and versatile.

MCUها به طور فزاینده‌ای قدرتمند و چندکاره می‌شوند.

different mcus have different capabilities and features.

MCUهای مختلف دارای قابلیت‌ها و ویژگی‌های متفاوتی هستند.

the mcu is responsible for interacting with the sensors.

MCU مسئول تعامل با سنسورها است.

mcus are used in a wide range of applications, from simple to complex.

MCUها در طیف گسترده‌ای از کاربردها، از ساده تا پیچیده، استفاده می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید