mechanick

[ایالات متحده]/məˈkænɪk/
[بریتانیا]/məˈkænɪk/

ترجمه

n. مکانیک
adj. مکانیکی
شکل‌های واژه

عبارات و ترکیب‌ها

mechanick shop

کارگاه مکانیک

the mechanick

مکانیک

جملات نمونه

the mechanick repaired the broken engine quickly.

مکانیک به سرعت موتور معیوب را تعمیر کرد.

a skilled mechanick can fix any mechanical problem.

یک مکانیک ماهر می‌تواند هر مشکل مکانیکی را تعمیر کند.

the mechanick used specialized tools to diagnose the issue.

مکانیک از ابزارهای ویژه‌ای برای تشخیص مشکل استفاده کرد.

i need a reliable mechanick to service my car.

من نیاز به یک مکانیک معتبر برای خدمات دادن به ماشینم دارم.

the mechanick recommended changing the oil filter.

مکانیک توصیه کرد فیلتر روغن را عوض کنید.

an experienced mechanick knows how to handle complex repairs.

یک مکانیک با تجربه می‌داند چگونه با تعمیرات پیچیده کار کند.

the mechanick gave me a fair estimate for the work.

مکانیک برای کار یک برآورد عادلانه به من داد.

my grandfather was a mechanick for thirty years.

پدربزرگ من به مدت سی سال مکانیک بود.

the mechanick worked late to finish the repairs.

مکانیک تا زمان زیادی کار کرد تا تعمیرات را تمام کند.

we need to find a mechanick who specializes in vintage cars.

ما باید یک مکانیک را پیدا کنیم که در خودروهای کلاسیک تخصص دارد.

the mechanick explained the problem in simple terms.

مکانیک مسئله را با کلمات ساده توضیح داد.

a honest mechanick will always show you the damaged parts.

یک مکانیک صادق همیشه قطعات آسیب دیده را به شما نشان می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید