medullary

[ایالات متحده]/ˈmɛdʌləri/
[بریتانیا]/ˈmɛdʌˌlɛri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به مدولا یا مغز; مربوط به قسمت داخلی یک ساختار

عبارات و ترکیب‌ها

medullary cavity

فضای مغز استخوان

medullary bone

استخوان مغزی

medullary canal

کانال مغز استخوان

medullary region

منطقه مغز استخوان

medullary syndrome

سندرم مغز استخوان

medullary thyroid

تیروئید مغزی

medullary respiration

تنفس مغزی

medullary neoplasm

تومور مغزی

medullary reflex

رفلکس مغزی

medullary tissue

بافت مغز استخوان

جملات نمونه

the medullary cavity contains bone marrow.

فضای مغزی حاوی مغز استخوان است.

medullary thyroid carcinoma is a rare type of cancer.

کارسینوم تیروئید مغزی یک نوع نادر سرطان است.

injury to the medullary region can affect vital functions.

آسیب به ناحیه مغزی می تواند بر عملکردهای حیاتی تأثیر بگذارد.

researchers study medullary processes in various species.

محققان فرآیندهای مغزی را در گونه های مختلف مطالعه می کنند.

medullary bone is crucial for the production of blood cells.

استخوان مغزی برای تولید سلول های خونی بسیار مهم است.

he has a medullary condition that requires treatment.

او یک بیماری مغزی دارد که نیاز به درمان دارد.

the medullary region plays a key role in respiration.

ناحیه مغزی نقش کلیدی در تنفس دارد.

medullary structures can be affected by various diseases.

ساختارهای مغزی می توانند تحت تأثیر بیماری های مختلف قرار گیرند.

understanding medullary functions is important for medicine.

درک عملکردهای مغزی برای پزشکی مهم است.

she specializes in medullary research in her lab.

او در آزمایشگاه خود در زمینه تحقیقات مغزی تخصص دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید