megrimss

[ایالات متحده]/ˈmiːɡrɪmz/
[بریتانیا]/ˈmiːɡrɪmz/

ترجمه

n. میگرن؛ یک سردرد عروقی تکراری شدید؛ فیت‌های افسردگی یا روحیه پایین؛ خیال‌پردازی‌ها؛ افکار غریب

جملات نمونه

cơn đau nửa đầu ập đến đột ngột, khiến cô ấy không thể tập trung vào bất cứ điều gì.

درد مغز او ناگهانی اتفاق افتاد و او را از تمرکز بر هر چیزی باز می‌دارد.

he has been plagued by terrible megrimss since last week.

او از هفته گذشته به دلیل دردهای مغز شدید مبتلا شده است.

many megrimss sufferers find relief in dark, quiet rooms.

بسیاری از افراد مبتلا به دردهای مغز در اتاق‌های تاریک و آرام بهبود می‌یابند.

the doctor prescribed medication for his chronic megrimss.

پزشک دارویی برای دردهای مغز مزمن او نسخه داد.

certain foods can trigger painful megrimss in some people.

برخی غذاها می‌توانند دردهای مغز دردناکی را در برخی افراد ایجاد کنند.

she had to cancel her meeting due to severe megrimss.

او مجبور شد جلسه‌اش را به دلیل دردهای مغز شدید لغو کند.

my grandmother's megrimss usually lasted for three days.

دردهای مغز نانوی من معمولاً سه روز می‌طلبد.

the megrimss made it impossible for him to work.

دردهای مغز او کار کردن را برای او غیرممکن کرد.

some people believe that herbal remedies can prevent megrimss.

برخی افراد باور دارند که درمان‌های گیاهی می‌توانند از دردهای مغز جلوگیری کنند.

he missed work because of a debilitating megrimss.

او به دلیل دردهای مغز نابود کننده کار را از دست داد.

the megrimss headache was so intense that she had to lie down.

درد مغز او به گونه‌ای شدید بود که او مجبور شد دراز بکشد.

coffee sometimes helps with megrimss symptoms.

گاهی کافئه در کاهش علائم دردهای مغز کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید