memsahib

[ایالات متحده]/ˈmɛm.sə.hɪb/
[بریتانیا]/ˈmɛm.sə.hɪb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. همسر، خانم (عنوان سابق برای یک زن متأهل اروپایی در هند)
شکل‌های واژه
جمعmemsahibs

عبارات و ترکیب‌ها

dear memsahib

سرکار خانم گرامی

memsahib's request

درخواست سرکار خانم

memsahib's tea

چای سرکار خانم

memsahib's dress

لباس سرکار خانم

memsahib's house

خانه سرکار خانم

memsahib's servant

خدمتکار سرکار خانم

memsahib's garden

باغچه سرکار خانم

memsahib's party

جشن سرکار خانم

memsahib's opinion

نظر سرکار خانم

memsahib's visit

بازدید سرکار خانم

جملات نمونه

the memsahib always expects the best service from her staff.

خانم همیشه انتظار دارد بهترین خدمات را از کارکنان خود دریافت کند.

as a memsahib, she hosted lavish parties for her friends.

به عنوان یک خانم، او مهمانی‌های مجلل برای دوستانش برگزار می‌کرد.

the memsahib's presence commanded respect in the community.

حضور خانم احترام را در جامعه جلب می‌کرد.

many servants aspire to please the memsahib with their work.

بسیاری از خدمتکاران خواهان خشنود کردن خانم با کار خود هستند.

the memsahib often traveled to europe for shopping.

خانم اغلب برای خرید به اروپا سفر می‌کرد.

her garden was a reflection of the memsahib's refined taste.

باغ او بازتابی از ذائقهٔ ظریف خانم بود.

the memsahib was known for her charitable contributions.

خانم به خاطر کمک‌های خیریه‌اش شناخته می‌شد.

in her household, the memsahib set strict rules for everyone.

در خانه‌اش، خانم قوانین سختگیرانه‌ای برای همه تعیین می‌کرد.

the memsahib preferred traditional attire during cultural events.

خانم در رویدادهای فرهنگی، لباس‌های سنتی را ترجیح می‌داد.

guests admired the elegance of the memsahib's home.

مهمانان به شیک و زیبای خانه‌ی خانم احترام می‌گذاشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید