menhaden

[ایالات متحده]/mɛnˈheɪdən/
[بریتانیا]/mɛnˈheɪdən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ماهی، که اغلب به عنوان طعمه یا برای روغن ماهی استفاده می‌شود
Word Forms
جمعmenhadens

عبارات و ترکیب‌ها

menhaden fishery

صید منهادن

menhaden population

جمعیت منهادن

menhaden oil

روغن منهادن

menhaden reduction

کاهش منهادن

menhaden catch

گرفتن منهادن

menhaden habitat

زیستگاه منهادن

menhaden species

گونه منهادن

menhaden industry

صنعت منهادن

menhaden management

مدیریت منهادن

menhaden stocks

ذخایر منهادن

جملات نمونه

menhaden are important for the ecosystem.

منهادن برای اکوسیستم مهم هستند.

fishermen often catch menhaden for bait.

ماهیت‌گیران اغلب منهادن را به عنوان طعمه صید می‌کنند.

menhaden are a key food source for larger fish.

منهادن یک منبع غذایی کلیدی برای ماهی‌های بزرگتر است.

menhaden oil is used in various products.

روغن منهادن در محصولات مختلف استفاده می‌شود.

the population of menhaden has fluctuated over the years.

جمعیت منهادن در طول سال‌ها نوسان داشته است.

conservation efforts are focused on menhaden stocks.

تلاش‌های حفاظتی بر روی ذخایر منهادن متمرکز است.

menhaden play a role in water filtration.

منهادن در تصفیه آب نقش دارند.

commercial fishing for menhaden is regulated.

صید تجاری منهادن تنظیم شده است.

menhaden are often processed into fish meal.

اغلب منهادن به غذای ماهی تبدیل می‌شود.

research on menhaden helps improve fisheries management.

تحقیقات در مورد منهادن به بهبود مدیریت شیلات کمک می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید