meridional

[ایالات متحده]/məˈrɪdɪənl/
[بریتانیا]/məˈrɪdʒənl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به جنوب یا مناطق جنوبی
n. یک فرد از اروپا جنوبی

عبارات و ترکیب‌ها

meridional winds

وزش بادهای نصف النهار

meridional flow

جریان نصف النهار

meridional gradient

شیب نصف النهار

meridional transport

حمل و نقل نصف النهار

meridional overturning

واژخوردگی نصف النهار

meridional circulation

گردش نصف النهار

meridional temperature

دما در نصف النهار

meridional boundary

مرز نصف النهار

meridional axis

محور نصف النهار

meridional extent

گسترش نصف النهار

جملات نمونه

the meridional winds influence the climate significantly.

وزش بادهای استوایی به طور قابل توجهی بر آب و هوا تأثیر می‌گذارد.

meridional flow patterns can affect weather systems.

الگوهای جریان استوایی می‌توانند بر سیستم‌های آب و هوایی تأثیر بگذارند.

the research focused on meridional temperature gradients.

تحقیقات بر روی گرادیان‌های دمایی استوایی متمرکز بود.

meridional migration is observed in many bird species.

مهاجرت استوایی در بسیاری از گونه‌های پرندگان مشاهده می‌شود.

we studied the meridional distribution of species.

ما توزیع استوایی گونه‌ها را مطالعه کردیم.

meridional currents play a role in ocean circulation.

جریانات استوایی نقش مهمی در گردش اقیانوس ایفا می‌کنند.

the meridional aspect of the landscape was breathtaking.

جنبه استوایی منظره نفس‌گیر بود.

meridional variations in pressure affect air travel.

تغییرات استوایی در فشار بر سفر هوایی تأثیر می‌گذارد.

climate models often account for meridional exchanges.

مدل‌های آب و هوایی اغلب تبادلات استوایی را در نظر می‌گیرند.

meridional aspects of geography influence biodiversity.

جنبه‌های استوایی جغرافیا بر تنوع زیستی تأثیر می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید