metalware

[ایالات متحده]/ˈmɛtəlwɛə/
[بریتانیا]/ˈmɛtəlˌwɛr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظروف یا وسایل فلزی

عبارات و ترکیب‌ها

metalware items

سفال فلزی

metalware collection

کلکسیون ظروف فلزی

metalware kitchen

لوازم فلزی آشپزخانه

metalware products

محصولات فلزی

metalware accessories

لوازم جانبی فلزی

metalware utensils

وسایل فلزی

metalware tools

ابزارهای فلزی

metalware decor

دکور فلزی

metalware set

ست فلزی

metalware display

نمایش ظروف فلزی

جملات نمونه

he collects antique metalware from different cultures.

او ظروف فلزی قدیمی را از فرهنگ‌های مختلف جمع‌آوری می‌کند.

the metalware in the kitchen adds a modern touch.

ظروف فلزی موجود در آشپزخانه، ظاهری مدرن به آن می‌بخشد.

she polished the metalware until it shone brightly.

او ظروف فلزی را تا زمانی که به شدت می‌درخشید، صیقل داد.

metalware is often used for both decorative and practical purposes.

ظروف فلزی اغلب هم برای اهداف تزئینی و هم عملی استفاده می‌شوند.

he gifted her a set of handcrafted metalware.

او یک مجموعه ظروف فلزی دست ساز به او هدیه داد.

the market has a variety of metalware available for purchase.

بازار دارای انواع مختلفی از ظروف فلزی برای خرید است.

she enjoys learning about the history of metalware.

او از یادگیری در مورد تاریخچه ظروف فلزی لذت می‌برد.

they decided to display their metalware collection in the living room.

آنها تصمیم گرفتند مجموعه ظروف فلزی خود را در اتاق نشیمن به نمایش بگذارند.

many chefs prefer using metalware for its durability.

بسیاری از سرآشپزها ترجیح می‌دهند از ظروف فلزی به دلیل دوام آن استفاده کنند.

the art exhibit featured stunning pieces of metalware.

نمایشگاه هنری دارای قطعات خیره‌کننده ظروف فلزی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید