microwaved

[ایالات متحده]/ˈmaɪkrəʊweɪvd/
[بریتانیا]/ˈmaɪkroʊweɪvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پخته یا گرم شده در مایکروویو

عبارات و ترکیب‌ها

microwaved food

غذاي مايكروويو

microwaved meal

وعده غذایی مايكروويو

microwaved leftovers

غذاي باقيمانده مايكروويو

microwaved snacks

تنقلات مايكروويو

microwaved dish

غذاي مايكروويو

microwaved vegetables

سبزيجات مايكروويو

microwaved pizza

پيتزاي مايكروويو

microwaved rice

برنج مايكروويو

microwaved pasta

پاستاي مايكروويو

microwaved dessert

دسر مايكروويو

جملات نمونه

she microwaved the leftover pizza for lunch.

او پیتزای مانده را برای ناهار در مایکروویو قرار داد.

he microwaved a cup of coffee to warm it up.

او یک فنجان قهوه را در مایکروویو قرار داد تا گرم شود.

they microwaved the vegetables to save time.

آنها سبزیجات را در مایکروویو قرار دادند تا وقت صرفه جویی شود.

i microwaved the soup for dinner.

من سوپ را برای شام در مایکروویو قرار دادم.

she microwaved the rice to go with her curry.

او برنج را در مایکروویو قرار داد تا با کاری اش بخورد.

he microwaved a frozen meal for convenience.

او یک غذای یخ زده را برای راحتی در مایکروویو قرار داد.

we microwaved the popcorn for movie night.

ما ذرت بو داده را برای شب فیلم در مایکروویو قرار دادیم.

she microwaved the leftovers from last night.

او غذای باقی مانده از شب گذشته را در مایکروویو قرار داد.

he microwaved the potatoes until they were soft.

او سیب زمینی ها را تا زمانی که نرم شدند در مایکروویو قرار داد.

they microwaved the burritos for a quick snack.

آنها بوریتو ها را برای یک میان وعده سریع در مایکروویو قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید