mignon

[ایالات متحده]/ˈmɪn.jɒn/
[بریتانیا]/ˈmɪn.jɑːn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دلربا; کوچک و جذاب
Word Forms
جمعmignons

عبارات و ترکیب‌ها

filet mignon

فیله میگون

mignon steak

گوشت مینیون

mignon cut

برش مینیون

beef mignon

گوشت مینیون

mignon sauce

سس مینیون

mignon dish

غذاي مینیون

pork mignon

گوشت خوک مینیون

mignon flavor

طعم مینیون

mignon recipe

دستور پخت مینیون

mignon style

سبک مینیون

جملات نمونه

that puppy is so mignon!

آن توله سگ آنقدر بامزه است!

her dress is absolutely mignon.

لباس او کاملاً بامزه است.

they have a mignon little café in the corner.

آنها یک کافه کوچک بامزه در گوشه دارند.

the mignon decorations made the room feel cozy.

دکوراسیون‌های بامزه باعث شدند اتاق حس خوبی داشته باشد.

he gave her a mignon gift for her birthday.

او یک هدیه بامزه به او برای تولدش داد.

the children found a mignon kitten in the garden.

کودکان یک بچه گربه بامزه در باغ پیدا کردند.

she has a mignon smile that lights up the room.

او لبخندی بامزه دارد که فضا را روشن می‌کند.

they adopted a mignon puppy from the shelter.

آنها یک توله سگ بامزه را از پناهگاه به فرزندی پذیرفتند.

the mignon artwork on the wall caught my eye.

هنر بامزه روی دیوار توجه من را جلب کرد.

the couple had a mignon picnic by the lake.

زوج‌ها یک پیک نیک بامزه کنار دریاچه داشتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید