tiny amount
میزان بسیار کوچک
tiny island
جزیره کوچک
tiny baby
نوزاد کوچک
a tiny apron of garden.
یک آویزون کوچک باغ.
The only bathroom was a tiny oblong.
تنها حمام یک مستطیل کوچک بود.
it was a tight squeeze in the tiny hall.
فشردهبودن در تالار کوچک
tiny white starry flowers.
گلهای کوچک سفید و ستارهای
it was a tight squeeze in the tiny vestibule.
فشردهبودن در راهروی کوچک
The girl found a tiny kickshaw.
دختر کوچک یک کیکشو کوچک پیدا کرد.
beheld a tiny figure in the distance.
در دوردستها، شخصیتی کوچک را دید.
I live in a tiny cottage.
من در یک کلبه کوچک زندگی میکنم.
the tiny chichi dining room.
اتاق غذاخوری کوچک و شیک
the door opened a tiny crack.
در کمی باز شد.
a tiny window that let in hardly any light.
یک پنجره کوچک که تقریباً هیچ نوری را به داخل راه نمیداد.
tiny particles of dust.
ذرات گرد و غبار بسیار کوچک.
the tiny aircraft rose from the ground.
هواپیمای کوچک از زمین بلند شد.
a tiny weather-beaten church.
یک کلیسای کوچک و فرسوده.
a necklace of hundreds of tiny islands.
گردنبدی از صدها جزیره کوچک.
It's just a tiny, featureless, orange fuzzball.
فقط یک توپ نارنجی کوچک، بدون ویژگی و پرزدار است.
I felt claustrophobic in that tiny room)
من در آن اتاق کوچک احساس خفقان کردم).
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید