tiny

[ایالات متحده]/'taɪnɪ/
[بریتانیا]/'taɪni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فوق العاده کوچک، ریز؛ مقایسه‌ای: کوچکتر، عالی‌ترین: کوچکترین.

عبارات و ترکیب‌ها

tiny amount

میزان بسیار کوچک

tiny island

جزیره کوچک

tiny baby

نوزاد کوچک

جملات نمونه

a tiny apron of garden.

یک آویزون کوچک باغ.

The only bathroom was a tiny oblong.

تنها حمام یک مستطیل کوچک بود.

it was a tight squeeze in the tiny hall.

فشرده‌بودن در تالار کوچک

tiny white starry flowers.

گل‌های کوچک سفید و ستاره‌ای

it was a tight squeeze in the tiny vestibule.

فشرده‌بودن در راهروی کوچک

The girl found a tiny kickshaw.

دختر کوچک یک کیکشو کوچک پیدا کرد.

beheld a tiny figure in the distance.

در دوردست‌ها، شخصیتی کوچک را دید.

I live in a tiny cottage.

من در یک کلبه کوچک زندگی می‌کنم.

the tiny chichi dining room.

اتاق غذاخوری کوچک و شیک

the door opened a tiny crack.

در کمی باز شد.

a tiny window that let in hardly any light.

یک پنجره کوچک که تقریباً هیچ نوری را به داخل راه نمی‌داد.

tiny particles of dust.

ذرات گرد و غبار بسیار کوچک.

the tiny aircraft rose from the ground.

هواپیمای کوچک از زمین بلند شد.

a tiny weather-beaten church.

یک کلیسای کوچک و فرسوده.

a necklace of hundreds of tiny islands.

گردنبدی از صدها جزیره کوچک.

It's just a tiny, featureless, orange fuzzball.

فقط یک توپ نارنجی کوچک، بدون ویژگی و پرزدار است.

I felt claustrophobic in that tiny room)

من در آن اتاق کوچک احساس خفقان کردم).

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید