| جمع | mileposts |
milepost marker
نقطه تعیین مسافت
milepost sign
تابلو تعیین مسافت
milepost distance
مسافت تعیین شده
milepost location
محل تعیین مسافت
milepost number
شماره نقطه تعیین مسافت
milepost reference
ارجاع نقطه تعیین مسافت
milepost ahead
نقطه تعیین مسافت در پیش رو
milepost indicator
نشانگر نقطه تعیین مسافت
milepost guide
راهنمای نقطه تعیین مسافت
milepost point
نقطه نقطه تعیین مسافت
the milepost marked the halfway point of our journey.
نقطه راهنما نشان دهنده نقطه میانی سفر ما بود.
every milepost we passed brought us closer to our destination.
هر نقطه راهنمایی که از آن عبور کردیم، ما را به مقصد نزدیک تر کرد.
he viewed the promotion as a significant milepost in his career.
او ارتقا را به عنوان یک نقطه عطف مهم در حرفه خود تلقی کرد.
the milepost indicated that we had traveled ten miles.
نقطه راهنما نشان داد که ما ده مایل مسافت را طی کرده ایم.
reaching that milepost was a great achievement for the team.
رسیدن به آن نقطه راهنما یک دستاورد بزرگ برای تیم بود.
they celebrated each milepost during their road trip.
آنها هر نقطه راهنما را در طول سفر جاده ای خود جشن گرفتند.
the milepost serves as a reminder of our progress.
نقطه راهنما به عنوان یادآوری پیشرفت ما عمل می کند.
she marked the milepost with a photo to remember the moment.
او نقطه راهنما را با یک عکس برای به یاد ماندن آن لحظه علامت گذاری کرد.
each milepost along the trail tells a story of adventure.
هر نقطه راهنما در طول مسیر، داستانی از ماجراجویی را بیان می کند.
the milepost was covered in graffiti, showing its popularity.
نقطه راهنما با نوشته های گرافیتی پوشیده شده بود که نشان دهنده محبوبیت آن بود.
milepost marker
نقطه تعیین مسافت
milepost sign
تابلو تعیین مسافت
milepost distance
مسافت تعیین شده
milepost location
محل تعیین مسافت
milepost number
شماره نقطه تعیین مسافت
milepost reference
ارجاع نقطه تعیین مسافت
milepost ahead
نقطه تعیین مسافت در پیش رو
milepost indicator
نشانگر نقطه تعیین مسافت
milepost guide
راهنمای نقطه تعیین مسافت
milepost point
نقطه نقطه تعیین مسافت
the milepost marked the halfway point of our journey.
نقطه راهنما نشان دهنده نقطه میانی سفر ما بود.
every milepost we passed brought us closer to our destination.
هر نقطه راهنمایی که از آن عبور کردیم، ما را به مقصد نزدیک تر کرد.
he viewed the promotion as a significant milepost in his career.
او ارتقا را به عنوان یک نقطه عطف مهم در حرفه خود تلقی کرد.
the milepost indicated that we had traveled ten miles.
نقطه راهنما نشان داد که ما ده مایل مسافت را طی کرده ایم.
reaching that milepost was a great achievement for the team.
رسیدن به آن نقطه راهنما یک دستاورد بزرگ برای تیم بود.
they celebrated each milepost during their road trip.
آنها هر نقطه راهنما را در طول سفر جاده ای خود جشن گرفتند.
the milepost serves as a reminder of our progress.
نقطه راهنما به عنوان یادآوری پیشرفت ما عمل می کند.
she marked the milepost with a photo to remember the moment.
او نقطه راهنما را با یک عکس برای به یاد ماندن آن لحظه علامت گذاری کرد.
each milepost along the trail tells a story of adventure.
هر نقطه راهنما در طول مسیر، داستانی از ماجراجویی را بیان می کند.
the milepost was covered in graffiti, showing its popularity.
نقطه راهنما با نوشته های گرافیتی پوشیده شده بود که نشان دهنده محبوبیت آن بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید