minibus

[ایالات متحده]/'mɪnɪbʌs/
[بریتانیا]/'mɪnɪbʌs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اتوبوس کوچک عمومی; مینی‌بوس; مینی‌ون

vi. سوار مینی‌بوس شدن

جملات نمونه

They bought a new minibus with the proceeds from the auction.

آنها یک ون جدید با عواید حاصل از حراج خریدند.

a minibus was parked at the side of the road.

یک مینی‌بوس در کنار جاده پارک شده بود.

The government is promising a major overhaul that will include 600 new luxury or semiluxury intercity buses, 10,000 new minibuses and 60 new trains.But Mr.

دولت قول یک بازسازی اساسی را داده است که شامل 600 اتوبوس لوکس یا نیمه لوکس بین شهری جدید، 10000 مینی بوس جدید و 60 قطار جدید خواهد بود. اما آقای.

The minibus arrived at the station to pick up the passengers.

مینی‌بوس برای سوار کردن مسافران به ایستگاه رسید.

She took a minibus to get to work every day.

او هر روز با مینی‌بوس برای رفتن به سر کار می‌رفت.

The minibus driver was friendly and helpful.

راننده مینی‌بوس مهربان و کمک کننده بود.

The school organized a minibus to transport students to the field trip.

مدرسه یک مینی‌بوس برای انتقال دانش آموزان به سفر تحصیلی ترتیب داد.

The minibus was packed with tourists heading to the beach.

مینی‌بوس مملو از گردشگرانی بود که به سمت ساحل می‌رفتند.

They hired a minibus for their family outing.

آنها برای گردش خانوادگی خود یک مینی‌بوس اجاره کردند.

The minibus route goes through the city center.

مسیر مینی‌بوس از مرکز شهر عبور می‌کند.

The minibus service runs every hour for commuters.

خدمات مینی‌بوس هر ساعت برای مسافران تردد کننده در دسترس است.

The minibus driver announced the next stop over the intercom.

راننده مینی‌بوس از طریق اینترکام ایستگاه بعدی را اعلام کرد.

The minibus stopped to let the elderly passengers get off.

مینی‌بوس متوقف شد تا اجازه دهد مسافران مسن از آن پیاده شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید