misbecome a leader
تبدیل نشدن به یک رهبر
misbecome a role
تبدیل نشدن به یک نقش
misbecome an asset
تبدیل نشدن به یک دارایی
misbecome a friend
تبدیل نشدن به یک دوست
misbecome a mentor
تبدیل نشدن به یک راهنما
misbecome a partner
تبدیل نشدن به یک شریک
misbecome a member
تبدیل نشدن به یک عضو
misbecome a hero
تبدیل نشدن به یک قهرمان
misbecome an example
تبدیل نشدن به یک نمونه
misbecome a source
تبدیل نشدن به یک منبع
his actions seemed to misbecome his true character.
رفتار او به گونه ای نبود که با شخصیت واقعی او همخوانی داشته باشد.
it would misbecome a leader to act in such a way.
تصور کنید که یک رهبر به این شکل رفتار کند، مناسب نیست.
her attire misbecame the formal occasion.
لباس او با این مناسبت رسمی همخوانی نداشت.
to misbecome oneself is to betray one's values.
خود را به خود نکردن به معنای خیانت به ارزش های خود است.
he misbecame his role in the team.
او در نقش خود در تیم کوتاهی کرد.
such behavior misbecomes a person of his stature.
چنین رفتاری شایسته شخص با جایگاه او نیست.
it would misbecome her to ignore the problem.
نادیده گرفتن مشکل برای او مناسب نبود.
misbecoming actions can lead to misunderstandings.
اقدامات نامناسب می تواند منجر به سوء تفاهم شود.
his comments misbecame the serious discussion.
اظهارات او با بحث جدی همخوانی نداشت.
to misbecome oneself is to lose one's integrity.
خود را به خود نکردن به معنای از دست دادن یکپارچگی خود است.
misbecome a leader
تبدیل نشدن به یک رهبر
misbecome a role
تبدیل نشدن به یک نقش
misbecome an asset
تبدیل نشدن به یک دارایی
misbecome a friend
تبدیل نشدن به یک دوست
misbecome a mentor
تبدیل نشدن به یک راهنما
misbecome a partner
تبدیل نشدن به یک شریک
misbecome a member
تبدیل نشدن به یک عضو
misbecome a hero
تبدیل نشدن به یک قهرمان
misbecome an example
تبدیل نشدن به یک نمونه
misbecome a source
تبدیل نشدن به یک منبع
his actions seemed to misbecome his true character.
رفتار او به گونه ای نبود که با شخصیت واقعی او همخوانی داشته باشد.
it would misbecome a leader to act in such a way.
تصور کنید که یک رهبر به این شکل رفتار کند، مناسب نیست.
her attire misbecame the formal occasion.
لباس او با این مناسبت رسمی همخوانی نداشت.
to misbecome oneself is to betray one's values.
خود را به خود نکردن به معنای خیانت به ارزش های خود است.
he misbecame his role in the team.
او در نقش خود در تیم کوتاهی کرد.
such behavior misbecomes a person of his stature.
چنین رفتاری شایسته شخص با جایگاه او نیست.
it would misbecome her to ignore the problem.
نادیده گرفتن مشکل برای او مناسب نبود.
misbecoming actions can lead to misunderstandings.
اقدامات نامناسب می تواند منجر به سوء تفاهم شود.
his comments misbecame the serious discussion.
اظهارات او با بحث جدی همخوانی نداشت.
to misbecome oneself is to lose one's integrity.
خود را به خود نکردن به معنای از دست دادن یکپارچگی خود است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید