misbecome

[ایالات متحده]/ˌmɪs.bɪˈkʌm/
[بریتانیا]/ˌmɪs.bɪˈkʌm/

ترجمه

vt. نامناسب یا غیرمناسب بودن؛ مناسب نبودن برای

عبارات و ترکیب‌ها

misbecome a leader

تبدیل نشدن به یک رهبر

misbecome a role

تبدیل نشدن به یک نقش

misbecome an asset

تبدیل نشدن به یک دارایی

misbecome a friend

تبدیل نشدن به یک دوست

misbecome a mentor

تبدیل نشدن به یک راهنما

misbecome a partner

تبدیل نشدن به یک شریک

misbecome a member

تبدیل نشدن به یک عضو

misbecome a hero

تبدیل نشدن به یک قهرمان

misbecome an example

تبدیل نشدن به یک نمونه

misbecome a source

تبدیل نشدن به یک منبع

جملات نمونه

his actions seemed to misbecome his true character.

رفتار او به گونه ای نبود که با شخصیت واقعی او همخوانی داشته باشد.

it would misbecome a leader to act in such a way.

تصور کنید که یک رهبر به این شکل رفتار کند، مناسب نیست.

her attire misbecame the formal occasion.

لباس او با این مناسبت رسمی همخوانی نداشت.

to misbecome oneself is to betray one's values.

خود را به خود نکردن به معنای خیانت به ارزش های خود است.

he misbecame his role in the team.

او در نقش خود در تیم کوتاهی کرد.

such behavior misbecomes a person of his stature.

چنین رفتاری شایسته شخص با جایگاه او نیست.

it would misbecome her to ignore the problem.

نادیده گرفتن مشکل برای او مناسب نبود.

misbecoming actions can lead to misunderstandings.

اقدامات نامناسب می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

his comments misbecame the serious discussion.

اظهارات او با بحث جدی همخوانی نداشت.

to misbecome oneself is to lose one's integrity.

خود را به خود نکردن به معنای از دست دادن یکپارچگی خود است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید