misconceived

[ایالات متحده]/ˌmɪskənˈsiːvd/
[بریتانیا]/ˌmɪskənˈsivd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. درباره چیزی ایده یا درک نادرستی داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

misconceived notion

ذهنیت نادرست

misconceived idea

ایده نادرست

misconceived belief

باور نادرست

misconceived plan

برنامه نادرست

misconceived concept

مفهوم نادرست

misconceived theory

نظریه نادرست

misconceived approach

رویکرد نادرست

misconceived strategy

استراتژی نادرست

misconceived assumption

فرضیه نادرست

misconceived expectation

انتظار نادرست

جملات نمونه

his ideas were often misconceived by his peers.

ایده‌های او اغلب به درستی درک نمی‌شدند.

she realized that her plans had been misconceived from the start.

او متوجه شد که برنامه‌هایش از ابتدا به درستی درک نشده‌اند.

many people misconceived the purpose of the event.

بسیاری از مردم هدف رویداد را به درستی درک نکردند.

his intentions were misconceived, leading to unnecessary conflict.

قصد او به درستی درک نشد که منجر به درگیری غیرضروری شد.

the project was misconceived, resulting in wasted resources.

پروژه به درستی درک نشد که منجر به هدر رفتن منابع شد.

they misconceived the importance of teamwork in their success.

آنها اهمیت کار گروهی در موفقیت خود را به درستی درک نکردند.

his advice was misconceived, causing confusion among the team.

توصیه‌های او به درستی درک نشد و باعث سردرگمی در بین اعضای تیم شد.

she felt that her feelings were often misconceived by others.

او احساس می‌کرد که احساساتش اغلب توسط دیگران به درستی درک نمی‌شوند.

misconceived notions can lead to poor decision-making.

تصورات نادرست می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری ضعیف شود.

he often misconceived the reactions of those around him.

او اغلب واکنش‌های اطرافیان خود را به درستی درک نمی‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید