missioned

[ایالات متحده]/ˈmɪʃənd/
[بریتانیا]/ˈmɪʃənd/

ترجمه

n. یک وظیفه یا کار مهم; یک عملیات یا مأموریت نظامی
v. وظیفه یا کاری را به کسی محول کردن; ارسال به یک مأموریت; موعظه کردن یا گسترش یک پیام دینی

عبارات و ترکیب‌ها

missioned project

پروژه محوله

missioned work

کار محوله

missioned team

تیم محوله

missioned report

گزارش محوله

missioned study

مطالعه محوله

missioned service

خدمات محوله

missioned design

طراحی محوله

missioned analysis

تجزیه و تحلیل محوله

missioned evaluation

ارزیابی محوله

missioned initiative

ابتکار عمل محوله

جملات نمونه

the government has missioned a new study on climate change.

دولت یک مطالعه جدید در مورد تغییرات آب و هوا را آغاز کرده است.

the company was missioned to develop a new software application.

شرکت ماموریت توسعه یک برنامه کاربردی نرم افزاری جدید را بر عهده داشت.

she was missioned to lead the project team.

او ماموریت داشت تیم پروژه را رهبری کند.

the organization missioned a report on poverty alleviation.

سازمان یک گزارش در مورد کاهش فقر منتشر کرد.

they have missioned experts to evaluate the situation.

آنها متخصصانی را برای ارزیابی وضعیت اعزام کرده اند.

the team was missioned with improving customer service.

تیم مسئولیت بهبود خدمات مشتری را بر عهده داشت.

the city has missioned a plan to enhance public transportation.

شهر یک برنامه برای بهبود حمل و نقل عمومی آغاز کرده است.

he was missioned to conduct a training session for the staff.

او ماموریت داشت یک جلسه آموزشی برای کارکنان برگزار کند.

the agency missioned a documentary on wildlife conservation.

آژانس یک فیلم مستند در مورد حفاظت از حیات وحش منتشر کرد.

the committee has missioned research on renewable energy sources.

کمیته تحقیقاتی در مورد منابع انرژی تجدیدپذیر آغاز کرده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید