mistimed decision
تصمیم نادر زمان
mistimed action
اقدام نادر زمان
mistimed response
پاسخ نادر زمان
mistimed investment
سرمایهگذاری نادر زمان
mistimed arrival
ورود نادر زمان
mistimed opportunity
فرصت نادر زمان
mistimed comment
نظری نادر زمان
mistimed launch
راهاندازی نادر زمان
mistimed execution
اجرای نادر زمان
mistimed joke
شوخی نادر زمان
the team's mistimed strategy led to their downfall.
استراتژی نامناسب و غیربهموقع تیم، منجر به سقوط آنها شد.
his mistimed joke fell flat at the serious meeting.
جک نامناسب و غیربهموقعه او در جلسه جدی، بیاثر بود.
the mistimed launch of the product resulted in poor sales.
راهاندازی نامناسب و غیربهموقع محصول، منجر به فروش ضعیف شد.
she realized her mistimed response had offended him.
او متوجه شد که پاسخ نامناسب و غیربهموقع او باعث ناراحتی او شده است.
the mistimed arrival of the guests disrupted the event.
ورود نامناسب و غیربهموقع مهمانان، باعث اخلال در روند برگزاری رویداد شد.
his mistimed investment caused significant losses.
سرمایهگذاری نامناسب و غیربهموقع او، منجر به ضررهای قابل توجهی شد.
the mistimed applause made the performer feel awkward.
تشویق نامناسب و غیربهموقع باعث احساس ناراحتی مجری شد.
they faced criticism for their mistimed public announcement.
آنها به دلیل اعلام عمومی نامناسب و غیربهموقع خود مورد انتقاد قرار گرفتند.
his mistimed decision to leave the company surprised everyone.
تصمیم نامناسب و غیربهموقع او برای ترک شرکت، همه را شگفتزده کرد.
the mistimed weather forecast ruined their picnic plans.
پیشبینی آب و هوای نامناسب و غیربهموقع، برنامههای پیکنیک آنها را خراب کرد.
mistimed decision
تصمیم نادر زمان
mistimed action
اقدام نادر زمان
mistimed response
پاسخ نادر زمان
mistimed investment
سرمایهگذاری نادر زمان
mistimed arrival
ورود نادر زمان
mistimed opportunity
فرصت نادر زمان
mistimed comment
نظری نادر زمان
mistimed launch
راهاندازی نادر زمان
mistimed execution
اجرای نادر زمان
mistimed joke
شوخی نادر زمان
the team's mistimed strategy led to their downfall.
استراتژی نامناسب و غیربهموقع تیم، منجر به سقوط آنها شد.
his mistimed joke fell flat at the serious meeting.
جک نامناسب و غیربهموقعه او در جلسه جدی، بیاثر بود.
the mistimed launch of the product resulted in poor sales.
راهاندازی نامناسب و غیربهموقع محصول، منجر به فروش ضعیف شد.
she realized her mistimed response had offended him.
او متوجه شد که پاسخ نامناسب و غیربهموقع او باعث ناراحتی او شده است.
the mistimed arrival of the guests disrupted the event.
ورود نامناسب و غیربهموقع مهمانان، باعث اخلال در روند برگزاری رویداد شد.
his mistimed investment caused significant losses.
سرمایهگذاری نامناسب و غیربهموقع او، منجر به ضررهای قابل توجهی شد.
the mistimed applause made the performer feel awkward.
تشویق نامناسب و غیربهموقع باعث احساس ناراحتی مجری شد.
they faced criticism for their mistimed public announcement.
آنها به دلیل اعلام عمومی نامناسب و غیربهموقع خود مورد انتقاد قرار گرفتند.
his mistimed decision to leave the company surprised everyone.
تصمیم نامناسب و غیربهموقع او برای ترک شرکت، همه را شگفتزده کرد.
the mistimed weather forecast ruined their picnic plans.
پیشبینی آب و هوای نامناسب و غیربهموقع، برنامههای پیکنیک آنها را خراب کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید