community mobilizer
سازماندهنده جامعه
health mobilizer
سازماندهنده بهداشت
youth mobilizer
سازماندهنده جوانان
social mobilizer
سازماندهنده اجتماعی
community health mobilizer
سازماندهنده بهداشت جامعه
local mobilizer
سازماندهنده محلی
grassroots mobilizer
سازماندهنده مردمی
mobilizer role
نقش سازماندهنده
mobilizer network
شبکه سازماندهنده
mobilizer strategy
استراتژی سازماندهنده
the community mobilizer organized a local event to raise awareness.
سازماندهنده جامعه یک رویداد محلی را برای افزایش آگاهی سازماندهی کرد.
she worked as a mobilizer for various social causes.
او به عنوان یک سازماندهنده برای اهداف مختلف اجتماعی کار میکرد.
a mobilizer can help connect resources to those in need.
یک سازماندهنده میتواند به اتصال منابع به نیازمندان کمک کند.
his role as a mobilizer was crucial during the campaign.
نقش او به عنوان یک سازماندهنده در طول کمپین بسیار مهم بود.
the mobilizer encouraged volunteers to participate actively.
سازماندهنده از داوطلبان خواست تا به طور فعالانه شرکت کنند.
effective mobilizers know how to inspire others.
سازماندهندگان مؤثر میدانند چگونه دیگران را الهام بخشند.
the mobilizer facilitated discussions among different groups.
سازماندهنده بحث و گفتگو بین گروههای مختلف را تسهیل کرد.
as a mobilizer, he built strong networks in the community.
او به عنوان یک سازماندهنده شبکههای قوی را در جامعه ایجاد کرد.
the mobilizer's efforts led to significant community improvements.
تلاشهای سازماندهنده منجر به بهبودهای قابل توجه در جامعه شد.
they hired a mobilizer to enhance their outreach programs.
آنها یک سازماندهنده استخدام کردند تا برنامههای ارتباطی خود را ارتقا دهند.
community mobilizer
سازماندهنده جامعه
health mobilizer
سازماندهنده بهداشت
youth mobilizer
سازماندهنده جوانان
social mobilizer
سازماندهنده اجتماعی
community health mobilizer
سازماندهنده بهداشت جامعه
local mobilizer
سازماندهنده محلی
grassroots mobilizer
سازماندهنده مردمی
mobilizer role
نقش سازماندهنده
mobilizer network
شبکه سازماندهنده
mobilizer strategy
استراتژی سازماندهنده
the community mobilizer organized a local event to raise awareness.
سازماندهنده جامعه یک رویداد محلی را برای افزایش آگاهی سازماندهی کرد.
she worked as a mobilizer for various social causes.
او به عنوان یک سازماندهنده برای اهداف مختلف اجتماعی کار میکرد.
a mobilizer can help connect resources to those in need.
یک سازماندهنده میتواند به اتصال منابع به نیازمندان کمک کند.
his role as a mobilizer was crucial during the campaign.
نقش او به عنوان یک سازماندهنده در طول کمپین بسیار مهم بود.
the mobilizer encouraged volunteers to participate actively.
سازماندهنده از داوطلبان خواست تا به طور فعالانه شرکت کنند.
effective mobilizers know how to inspire others.
سازماندهندگان مؤثر میدانند چگونه دیگران را الهام بخشند.
the mobilizer facilitated discussions among different groups.
سازماندهنده بحث و گفتگو بین گروههای مختلف را تسهیل کرد.
as a mobilizer, he built strong networks in the community.
او به عنوان یک سازماندهنده شبکههای قوی را در جامعه ایجاد کرد.
the mobilizer's efforts led to significant community improvements.
تلاشهای سازماندهنده منجر به بهبودهای قابل توجه در جامعه شد.
they hired a mobilizer to enhance their outreach programs.
آنها یک سازماندهنده استخدام کردند تا برنامههای ارتباطی خود را ارتقا دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید