mog

[ایالات متحده]/mɒg/
[بریتانیا]/mɔg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. به آرامی و به طور سنگین قدم زدن؛ عقب نشینی کردن
Word Forms
جمعmogs

عبارات و ترکیب‌ها

mog the cat

گربه مگ

mog the dog

سگ مگ

mog and friends

مگ و دوستان

mog's adventure

ماجراجویی مگ

mog the monster

غول مگ

mog the magician

جادوگر مگ

mog the explorer

کاوشگر مگ

mog's journey

سفر مگ

mog the hero

قهرمان مگ

mog's secret

راز مگ

جملات نمونه

he decided to mog his competition in the race.

او تصمیم گرفت رقابت خود را در مسابقه mog کند.

she always tries to mog her friends in fashion.

او همیشه سعی می کند دوستان خود را در مد mog کند.

they want to mog the market with their new product.

آنها می خواهند بازار را با محصول جدید خود mog کنند.

he managed to mog his way to the top of the company.

او موفق شد با mog کردن خود به بالای شرکت برسد.

she has a knack for mogging in her career.

او در شغل خود استعداد mog کردن دارد.

they are planning to mog their rivals at the next event.

آنها قصد دارند رقبای خود را در رویداد بعدی mog کنند.

he always finds a way to mog his peers.

او همیشه راهی برای mog کردن همسالان خود پیدا می کند.

she loves to mog in the world of sports.

او عاشق mog کردن در دنیای ورزش است.

they aim to mog the industry with innovative ideas.

آنها قصد دارند صنعت را با ایده های نوآورانه mog کنند.

he is known to mog his way through challenges.

او به mog کردن خود از میان چالش ها معروف است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید