moils of life
زحمتهای زندگی
moils and troubles
زحمتها و مشکلات
daily moils
زحمتهای روزانه
moils of work
زحمتهای کار
moils and toils
زحمتها و تلاشها
moils of existence
زحمتهای زندگی
moils of labor
زحمتهای کار
moils of effort
زحمتهای تلاش
moils of duty
زحمتهای وظیفه
moils of routine
زحمتهای روتین
he moils away at his desk every day.
او هر روز با تلاش زیاد در پشت میز خود کار میکند.
she moils over her studies to achieve good grades.
او برای کسب نمرات خوب، با تلاش زیاد درس میکند.
they moil together to complete the project on time.
آنها با هم برای تکمیل پروژه به موقع تلاش میکنند.
after years of moiling, he finally found success.
پس از سالها تلاش، او بالاخره به موفقیت رسید.
moiling in the fields can be exhausting.
کار کردن در مزارع میتواند خستهکننده باشد.
she moils in the kitchen to prepare a feast.
او برای تهیه یک جشن در آشپزخانه تلاش میکند.
he moils at the factory to support his family.
او برای حمایت از خانوادهاش در کارخانه تلاش میکند.
moiling through the night, they finished the report.
آنها در طول شب با تلاش زیاد گزارش را به اتمام رساندند.
she doesn't mind moiling if it leads to her dreams.
اگر به تحقق رویاهایش منجر شود، او مشکلی ندارد که تلاش کند.
moiling away at the gym, he improved his fitness.
او با تلاش زیاد در باشگاه، آمادگی بدنی خود را بهبود بخشید.
moils of life
زحمتهای زندگی
moils and troubles
زحمتها و مشکلات
daily moils
زحمتهای روزانه
moils of work
زحمتهای کار
moils and toils
زحمتها و تلاشها
moils of existence
زحمتهای زندگی
moils of labor
زحمتهای کار
moils of effort
زحمتهای تلاش
moils of duty
زحمتهای وظیفه
moils of routine
زحمتهای روتین
he moils away at his desk every day.
او هر روز با تلاش زیاد در پشت میز خود کار میکند.
she moils over her studies to achieve good grades.
او برای کسب نمرات خوب، با تلاش زیاد درس میکند.
they moil together to complete the project on time.
آنها با هم برای تکمیل پروژه به موقع تلاش میکنند.
after years of moiling, he finally found success.
پس از سالها تلاش، او بالاخره به موفقیت رسید.
moiling in the fields can be exhausting.
کار کردن در مزارع میتواند خستهکننده باشد.
she moils in the kitchen to prepare a feast.
او برای تهیه یک جشن در آشپزخانه تلاش میکند.
he moils at the factory to support his family.
او برای حمایت از خانوادهاش در کارخانه تلاش میکند.
moiling through the night, they finished the report.
آنها در طول شب با تلاش زیاد گزارش را به اتمام رساندند.
she doesn't mind moiling if it leads to her dreams.
اگر به تحقق رویاهایش منجر شود، او مشکلی ندارد که تلاش کند.
moiling away at the gym, he improved his fitness.
او با تلاش زیاد در باشگاه، آمادگی بدنی خود را بهبود بخشید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید