moistness

[ایالات متحده]/'mɔistnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رطوبت، حالت مرطوب بودن.

جملات نمونه

Cautions: Keep it in a dry and ventilated place ,abstaining from moistness .

احتیاط: آن را در یک مکان خشک و با تهویه مناسب نگه دارید و از رطوبت خودداری کنید.

The cake had just the right amount of moistness.

کیک دقیقاً مقدار مناسبی از رطوبت داشت.

The secret to a juicy steak is the perfect balance of moistness and flavor.

راز یک استیک آبدار، تعادل کامل رطوبت و طعم است.

Her skin glowed with a natural moistness.

پوستش با رطوبت طبیعی می درخشید.

The plant thrived in the moistness of the tropical climate.

گیاه در رطوبت آب و هوای گرمسیری رشد کرد.

The moisturizer helps to lock in the skin's natural moistness.

مرطوب کننده به حفظ رطوبت طبیعی پوست کمک می کند.

The air was heavy with the moistness of the impending storm.

هوا مملو از رطوبت طوفان قریب الوقوع بود.

The chef emphasized the importance of retaining the moistness of the fish during cooking.

سرآشپز بر اهمیت حفظ رطوبت ماهی در هنگام پخت تاکید کرد.

The room was filled with the cozy moistness of freshly baked bread.

اتاق مملو از رطوبت دلپذیر نان تازه پخته شده بود.

The lotion promises 24-hour moistness for dry skin.

این لوسیون رطوبت 24 ساعته برای پوست خشک را نوید می دهد.

The garden flourished due to the consistent moistness of the soil.

باغ به دلیل رطوبت مداوم خاک شکوفا شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید