monolithic

[ایالات متحده]/ˌmɒnəˈlɪθɪk/
[بریتانیا]/ˌmɑːnəˈlɪθɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. عظیم و منفرد، یکنواخت، بزرگ، کل.

عبارات و ترکیب‌ها

monolithic structure

ساختار یکپارچه

a monolithic approach

رویکرد یکپارچه

monolithic design

طراحی یکپارچه

monolithic integrated circuit

مدار مجتمع یکپارچه

monolithic processor

پردازنده یکپارچه

monolithic integration

یکپارچه‌سازی یکپارچه

جملات نمونه

a monolithic worldwide movement.

جنبشی جهانی یکپارچه

a single monolithic party

یک حزب واحد یکپارچه

the monolithic proportions of Stalinist architecture.

ابعاد یکپارچه معماری استالینیستی

rejecting any move towards a monolithic European superstate.

مخالفت با هرگونه تلاش برای ایجاد یک ابرقدرت اروپایی یکپارچه

This paper presents a sampling and collecting high speed cloud echo data method using a monolithic processor for laser ceilometer.

این مقاله یک روش نمونه‌برداری و جمع‌آوری داده‌های پژشوه ابرها با سرعت بالا با استفاده از یک پردازنده یکپارچه برای تعیین ارتفاع لیزری ارائه می‌کند.

-Luminary monolithic integrated circuit, LM3S series code encryption, introduction encipherment scheme.

-مدار مجتمع یکپارچه نورانی، رمزگذاری کد سری LM3S، طرح معرفی رمزنگاری.

It is often thought that pluralism in ethics goes hand in hand with ethical relativism, and that, conversely, a non-relativist view of morality entails a monolithic kind of moral absolutism.

اغلب تصور می‌شود که چندگانه‌گرایی در اخلاق با نسبی‌گرایی اخلاقی همراه است و در مقابل، یک دیدگاه غیرنسبی‌گرایانه از اخلاق، نوعی مطلق‌گرایی اخلاقی یکپارچه را به همراه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید