monopolizes

[ایالات متحده]/məˈnɒp.ə.laɪz/
[بریتانیا]/məˈnɑː.pə.laɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل داشتن کنترل انحصاری بر یک کالا یا خدمت
v. داشتن یا به طور انحصاری کنترل چیزی را گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

monopolizes attention

ربط کردن توجه

monopolizes market

تسلط بر بازار

monopolizes resources

تسلط بر منابع

monopolizes power

تسلط بر قدرت

monopolizes profits

تسلط بر سود

monopolizes space

تسلط بر فضا

monopolizes influence

تسلط بر نفوذ

monopolizes time

تسلط بر زمان

monopolizes conversation

تسلط بر گفتگو

monopolizes industry

تسلط بر صنعت

جملات نمونه

he monopolizes the conversation at every meeting.

او در هر جلسه، گفتگو را به انحصار خود در می‌آورد.

the company monopolizes the market for electric cars.

شرکت بازار خودروهای الکتریکی را به انحصار خود در می‌آورد.

she monopolizes his attention whenever he is around.

او هر زمان که او در آنجا باشد، توجه او را به انحصار خود در می‌آورد.

he seems to monopolize all the good ideas in the team.

به نظر می‌رسد که او همه ایده‌های خوب را در تیم به انحصار خود در می‌آورد.

the artist monopolizes the gallery space for her exhibition.

هنرمند فضای گالری را برای نمایشگاه خود به انحصار خود در می‌آورد.

in the debate, he monopolizes the floor and doesn't let others speak.

در بحث، او صحنه را به انحصار خود در می‌آورد و به دیگران اجازه صحبت نمی‌دهد.

the software monopolizes system resources, slowing down the computer.

نرم‌افزار منابع سیستم را به انحصار خود در می‌آورد و باعث کاهش سرعت کامپیوتر می‌شود.

she always finds a way to monopolize the best seats in the theater.

او همیشه راهی برای به انحصار درآوردن بهترین صندلی‌ها در تئاتر پیدا می‌کند.

the politician accused his opponent of trying to monopolize public opinion.

سیاستمدار حریف خود را به تلاش برای به انحصار درآوردن افکار عمومی متهم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید