monotones

[ایالات متحده]/ˈmɒnəˌtəʊnz/
[بریتانیا]/ˈmɑːnəˌtoʊnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکل جمع مونو تون، اشاره به تون ها یا صداهای یکنواخت

عبارات و ترکیب‌ها

monotones of sound

تک‌رنگ‌های صدا

monotones in music

تک‌رنگ‌ها در موسیقی

monotones in speech

تک‌رنگ‌ها در گفتار

monotones of color

تک‌رنگ‌های رنگ

monotones of life

تک‌رنگ‌های زندگی

monotones of nature

تک‌رنگ‌های طبیعت

monotones in art

تک‌رنگ‌ها در هنر

monotones of voice

تک‌رنگ‌های صدا

monotones in design

تک‌رنگ‌ها در طراحی

monotones of thought

تک‌رنگ‌های فکر

جملات نمونه

she spoke in monotones during the presentation.

او در طول ارائه به صورت یکنواخت صحبت کرد.

the teacher's monotones made the lecture boring.

یکنواختی صدای معلم باعث کسالت سخنرانی شد.

his monotones failed to engage the audience.

یکنواختی او نتوانست مخاطبان را درگیر کند.

monotones can create a sense of calm.

یکنواختی می‌تواند احساس آرامش ایجاد کند.

she tried to avoid using monotones in her speech.

او سعی کرد از استفاده از یکنواختی در سخنرانی خود اجتناب کند.

the artist used monotones to convey emotion.

هنرمند از یکنواختی برای انتقال احساسات استفاده کرد.

his monotones were soothing during the meditation session.

یکنواختی او در طول جلسه مدیتیشن آرامش‌بخش بود.

monotones can sometimes be effective in music.

یکنواختی گاهی اوقات می‌تواند در موسیقی مؤثر باشد.

she sang in monotones, which disappointed the judges.

او به صورت یکنواخت آواز خواند که باعث ناامیدی داوران شد.

using monotones can simplify complex ideas.

استفاده از یکنواختی می‌تواند ایده‌های پیچیده را ساده کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید