monotoning

[ایالات متحده]/ˈmɒnəˌtəʊnɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmɑːnəˌtoʊnɪŋ/

ترجمه

v. عمل صحبت کردن با تن یکنواخت
adj. داشتن یک تن یکنواخت و تغییر ناپذیر

عبارات و ترکیب‌ها

monotoning voice

صدای یکنواخت

monotoning tasks

وظایف یکنواخت

monotoning music

موسیقی یکنواخت

monotoning speech

گفتار یکنواخت

monotoning routine

برنامه یکنواخت

monotoning work

کار یکنواخت

monotoning sound

صدای یکنواخت

monotoning style

سبک یکنواخت

monotoning environment

محیط یکنواخت

monotoning presentation

ارائه یکنواخت

جملات نمونه

his monotoning voice made the lecture feel longer.

صدای یکنواخت او باعث شد سخنرانی طولانی‌تر به نظر برسد.

monotoning speeches can lead to a loss of audience interest.

سخنرانی‌های یکنواخت می‌توانند منجر به از دست دادن علاقه مخاطبان شوند.

she tried to avoid monotoning her presentation.

او سعی کرد از یکنواخت کردن ارائه خودداری کند.

monotoning tasks can reduce productivity.

وظایف یکنواخت می‌توانند بهره‌وری را کاهش دهند.

he found monotoning music to be relaxing.

او موسیقی یکنواخت را آرامش‌بخش یافت.

monotoning patterns can be visually unappealing.

الگوهای یکنواخت می‌توانند از نظر بصری جذاب نباشند.

she was criticized for monotoning her performance.

او به خاطر یکنواخت کردن اجرایش مورد انتقاد قرار گرفت.

monotoning conversations can lead to misunderstandings.

مکالمات یکنواخت می‌توانند منجر به سوء تفاهم شود.

he realized that monotoning his writing style was a mistake.

او متوجه شد که یکنواخت کردن سبک نوشتاری‌اش اشتباه بود.

monotoning colors in design can create a dull effect.

استفاده از رنگ‌های یکنواخت در طراحی می‌تواند جلوه‌ای خسته‌کننده ایجاد کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید