mooning over
نگاه کردن با حسرت
mooning around
نگاه کردن با حسرت به اطراف
mooning at
نگاه کردن با حسرت به
mooning off
ترک کردن
mooning phase
فاز مهتاب
mooning gesture
حرکت مهتابی
mooning scene
صحنه مهتاب
mooning party
جشن مهتاب
mooning prank
شوخی مهتاب
mooning tradition
آداب مهتاب
he was mooning over his lost love.
او داشت با حسرت به عشق از دست رفتهاش فکر میکرد.
they caught him mooning at the stars.
آنها دیدند که او داشت به ستارهها خیره میشد.
she spent the afternoon mooning by the window.
او بعد از ظهر را در حالی که کنار پنجره خیره شده بود، گذراند.
he was mooning around the park, lost in thought.
او در حالی که غرق در فکر بود، در پارک خیره شده بود.
after the breakup, he found himself mooning about.
بعد از جدایی، او متوجه شد که دارد با حسرت به یاد گذشته فکر میکند.
she often finds herself mooning over old photographs.
او اغلب خودش را در حال خیره شدن به عکسهای قدیمی میبیند.
they were mooning at the beach during sunset.
آنها در هنگام غروب آفتاب در ساحل خیره شده بودند.
he couldn't help but be mooning about his childhood.
او نمیتوانست جلوی خیره شدن به دوران کودکیاش را بگیرد.
she caught him mooning during the lecture.
او دید که او در حین سخنرانی خیره شده است.
they often go mooning together in the evenings.
آنها اغلب اوقات شبها با هم به خیره شدن به منظره میپردازند.
mooning over
نگاه کردن با حسرت
mooning around
نگاه کردن با حسرت به اطراف
mooning at
نگاه کردن با حسرت به
mooning off
ترک کردن
mooning phase
فاز مهتاب
mooning gesture
حرکت مهتابی
mooning scene
صحنه مهتاب
mooning party
جشن مهتاب
mooning prank
شوخی مهتاب
mooning tradition
آداب مهتاب
he was mooning over his lost love.
او داشت با حسرت به عشق از دست رفتهاش فکر میکرد.
they caught him mooning at the stars.
آنها دیدند که او داشت به ستارهها خیره میشد.
she spent the afternoon mooning by the window.
او بعد از ظهر را در حالی که کنار پنجره خیره شده بود، گذراند.
he was mooning around the park, lost in thought.
او در حالی که غرق در فکر بود، در پارک خیره شده بود.
after the breakup, he found himself mooning about.
بعد از جدایی، او متوجه شد که دارد با حسرت به یاد گذشته فکر میکند.
she often finds herself mooning over old photographs.
او اغلب خودش را در حال خیره شدن به عکسهای قدیمی میبیند.
they were mooning at the beach during sunset.
آنها در هنگام غروب آفتاب در ساحل خیره شده بودند.
he couldn't help but be mooning about his childhood.
او نمیتوانست جلوی خیره شدن به دوران کودکیاش را بگیرد.
she caught him mooning during the lecture.
او دید که او در حین سخنرانی خیره شده است.
they often go mooning together in the evenings.
آنها اغلب اوقات شبها با هم به خیره شدن به منظره میپردازند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید