moras

[ایالات متحده]/ˈmɔːrə/
[بریتانیا]/ˈmɔːrə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. طول یک هجا در آواشناسی؛ یک هجای کوتاه؛ عمل تأخیر یا بی‌توجهی؛ در برخی بازی‌ها، حرکتی که برای نشان دادن یک انتخاب استفاده می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

mora of time

زمان مورد

mora of choice

انتخاب مورد

mora of action

عمل مورد

mora of decision

تصمیم مورد

mora of payment

پرداخت مورد

mora of performance

اجرا مورد

mora of delivery

تحویل مورد

mora of response

پاسخ مورد

mora of service

خدمات مورد

mora of execution

اجرای مورد

جملات نمونه

she decided to take a mora on her way home.

او تصمیم گرفت در مسیر بازگشت خود استراحت کند.

he felt a sense of mora when he saw the beautiful sunset.

وقتی غروب خورشید زیبا را دید، احساس شرم کرد.

to avoid mora, we should leave early.

برای جلوگیری از شرمندگی، باید زودتر از آنجا برویم.

she expressed her mora about the decision.

او نگرانی خود را در مورد تصمیم ابراز کرد.

he took a moment of mora to reflect on his choices.

او لحظه‌ای وقت گذاشت تا در مورد انتخاب‌های خود فکر کند.

there was a mora in the air as they parted ways.

هنگامی که آنها از هم جدا شدند، فضایی شرم آور وجود داشت.

the mora of the story left a lasting impression.

پیام داستان تأثیر ماندگاری گذاشت.

feeling mora, she decided to write a poem.

با احساس شرمندگی، تصمیم گرفت شعر بنویسد.

his mora was evident in his quiet demeanor.

نگرانی او در رفتار آرامش او آشکار بود.

they shared a moment of mora before saying goodbye.

قبل از خداحافظی، آنها لحظه‌ای شرمندگی را با هم تقسیم کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید