mora of time
زمان مورد
mora of choice
انتخاب مورد
mora of action
عمل مورد
mora of decision
تصمیم مورد
mora of payment
پرداخت مورد
mora of performance
اجرا مورد
mora of delivery
تحویل مورد
mora of response
پاسخ مورد
mora of service
خدمات مورد
mora of execution
اجرای مورد
she decided to take a mora on her way home.
او تصمیم گرفت در مسیر بازگشت خود استراحت کند.
he felt a sense of mora when he saw the beautiful sunset.
وقتی غروب خورشید زیبا را دید، احساس شرم کرد.
to avoid mora, we should leave early.
برای جلوگیری از شرمندگی، باید زودتر از آنجا برویم.
she expressed her mora about the decision.
او نگرانی خود را در مورد تصمیم ابراز کرد.
he took a moment of mora to reflect on his choices.
او لحظهای وقت گذاشت تا در مورد انتخابهای خود فکر کند.
there was a mora in the air as they parted ways.
هنگامی که آنها از هم جدا شدند، فضایی شرم آور وجود داشت.
the mora of the story left a lasting impression.
پیام داستان تأثیر ماندگاری گذاشت.
feeling mora, she decided to write a poem.
با احساس شرمندگی، تصمیم گرفت شعر بنویسد.
his mora was evident in his quiet demeanor.
نگرانی او در رفتار آرامش او آشکار بود.
they shared a moment of mora before saying goodbye.
قبل از خداحافظی، آنها لحظهای شرمندگی را با هم تقسیم کردند.
mora of time
زمان مورد
mora of choice
انتخاب مورد
mora of action
عمل مورد
mora of decision
تصمیم مورد
mora of payment
پرداخت مورد
mora of performance
اجرا مورد
mora of delivery
تحویل مورد
mora of response
پاسخ مورد
mora of service
خدمات مورد
mora of execution
اجرای مورد
she decided to take a mora on her way home.
او تصمیم گرفت در مسیر بازگشت خود استراحت کند.
he felt a sense of mora when he saw the beautiful sunset.
وقتی غروب خورشید زیبا را دید، احساس شرم کرد.
to avoid mora, we should leave early.
برای جلوگیری از شرمندگی، باید زودتر از آنجا برویم.
she expressed her mora about the decision.
او نگرانی خود را در مورد تصمیم ابراز کرد.
he took a moment of mora to reflect on his choices.
او لحظهای وقت گذاشت تا در مورد انتخابهای خود فکر کند.
there was a mora in the air as they parted ways.
هنگامی که آنها از هم جدا شدند، فضایی شرم آور وجود داشت.
the mora of the story left a lasting impression.
پیام داستان تأثیر ماندگاری گذاشت.
feeling mora, she decided to write a poem.
با احساس شرمندگی، تصمیم گرفت شعر بنویسد.
his mora was evident in his quiet demeanor.
نگرانی او در رفتار آرامش او آشکار بود.
they shared a moment of mora before saying goodbye.
قبل از خداحافظی، آنها لحظهای شرمندگی را با هم تقسیم کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید