morta

[ایالات متحده]/ˈmɔːtə/
[بریتانیا]/ˈmɔrtə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی ملات که اغلب در زمینه‌های پزشکی برای آسیاب کردن مواد استفاده می‌شود
Word Forms
جمعmortas

عبارات و ترکیب‌ها

morta persona

مردن شخص

morta natura

مرگ طبیعت

morta mente

مرگ ذهن

morta realtà

مرگ واقعیت

morta vita

مرگ زندگی

morta anima

مرگ روح

morta luce

مرگ نور

morta storia

مرگ تاریخ

morta cultura

مرگ فرهنگ

morta memoria

مرگ خاطره

جملات نمونه

the morta is a rare type of wood.

مورتا یک نوع چوب کمیاب است.

he carved a beautiful sculpture from morta.

او یک مجسمه زیبا از چوب مورتا حکاکی کرد.

morta is often used in luxury furniture.

چوب مورتا اغلب در مبلمان لوکس استفاده می شود.

the color of morta varies greatly.

رنگ چوب مورتا بسیار متفاوت است.

she bought a morta bowl for her collection.

او یک کاسه چوبی مورتا برای کلکسیون خود خرید.

morta is known for its durability.

چوب مورتا به دلیل دوامش شناخته شده است.

artisans appreciate the beauty of morta.

هنرمندان قدر زیبایی چوب مورتا را می دانند.

he learned to work with morta at a young age.

او در سن جوانی یاد گرفت که با چوب مورتا کار کند.

the morta tree grows in specific regions.

درخت مورتا در مناطق خاصی رشد می کند.

she admires the unique patterns in morta.

او به الگوهای منحصر به فرد در چوب مورتا علاقه دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید