dying

[ایالات متحده]/ˈdaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdaɪɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در حال نزدیک شدن به مرگ، در آستانه مرگ
n. مرگ
v. مرده شدن، فوت کردن؛ پژمرده شدن؛ از دست دادن زندگی

عبارات و ترکیب‌ها

dying for

جان دادن

dying out

منقرض شدن

جملات نمونه

they must be dying for a drink.

آنها حتماً برای یک نوشیدنی جان می‌کنند.

the panic was dying down.

هراس داشت فرو می‌رفت.

She was dying with hunger.

او از شدت گرسنگی جان می‌کشد.

She is dying to leave.

او مشتاق ترک کردن است.

The day is dying in the west.

روز در غرب در حال غروب است.

He is dying for the book.

او برای کتاب جان می‌کند.

I'm simply dying of thirst.

من به سادگی از تشنگی جان می‌کنم.

the dying embers of the fire.

خاکستر در حال سوختن آتش.

the dying moments of the match.

لحظات پایانی مسابقه.

the dying embers in the grate.

خاکستر در حال سوختن در شومینه.

more people were dying young.

افراد بیشتری در سن جوانی می‌مردند.

I'm dying to take a cacation.

من مشتاق گرفتن یک تعطیلات هستم.

a word of comfort to a dying man

کلماتی آرامش بخش برای یک مرد در حال مرگ.

to mitigate the sufferings of the dying woman

برای کاهش رنج‌های زن در حال مرگ

I'm really dying for a drink.

من واقعاً برای یک نوشیدنی جان می‌کنم.

I am dying of hunger.

من از گرسنگی جان می‌کنم.

نمونه‌های واقعی

Get busy living, or get busy dying.

یا مشغول زندگی باشید، یا مشغول مردن.

منبع: 2018 Best Hits Compilation

They needed revenue because the mining was dying.

آنها به دلیل کاهش فعالیت‌های معدنی به درآمد نیاز داشتند.

منبع: CNN 10 Student English November 2018 Collection

I sense this means we are not dying.

احساس می‌کنم این به این معنی است که ما نمی‌میریم.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

Which is why print journalism is dying.

به همین دلیل است که روزنامه‌نگاری چاپی در حال از بین رفتن است.

منبع: House of Cards

One dark, stormy night I visited the dying woman.

یک شب تاریک و طوفانی، از زن در حال مرگ بازدید کردم.

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

The Subjunctive mood is kind of dying.

حالت شرطی کمی در حال از بین رفتن است.

منبع: Dad teaches you grammar.

And he knew that he was dying.

و می‌دانست که در حال مرگ است.

منبع: Yale University Open Course: Death (Audio Version)

I really can't neglect her now that she is dying.

حالا که او در حال مرگ است، واقعاً نمی‌توانم او را نادیده بگیرم.

منبع: Jane Eyre (Abridged Version)

African children have been dying of malaria for years.

کودکان آفریقایی سال‌هاست که در اثر مالاریا می‌میرند.

منبع: VOA Standard English_ Technology

Haley. - But it's not like I'm dying.

هالی. - اما اینطور نیست که من در حال مرگ باشم.

منبع: Modern Family - Season 08

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید