muckiest

[ایالات متحده]/'mʌkɪ/
[بریتانیا]/'mʌki/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کثیف، آلوده؛ ناخوشایند

جملات نمونه

a mucky mix of political wheeler-dealing and multinational corruption.

ترکیبی کثیف از معاملات سیاسی و فساد بین‌المللی.

guests carried their food on trays to mucky tables.

مهمانان غذاهای خود را در سینی به میزهای کثیف بردند.

For a full wild week in July, the hygienically- carefree can enjoy mud skiing, mud arts &crafts, and mud soccer on the fashionably mucky Dacheon beach.

برای یک هفته کامل و وحشیانه در ماه جولای، افراد بی‌خیال و بهداشتی می‌توانند از اسکی گل، هنر و صنایع دستی گل و فوتبال گل در ساحل Dacheon که به شیک و کثیف معروف است، لذت ببرند.

The children came home with mucky hands after playing in the mud.

بچه‌ها بعد از بازی در گل، با دست‌های کثیف به خانه آمدند.

She refused to wear her new white shoes in the mucky garden.

او از پوشیدن کفش‌های سفید جدیدش در باغ کثیف امتناع کرد.

The dog's fur was mucky after rolling around in the wet grass.

بعد از غلت خوردن در چمن خیس، خزه‌ی سگ کثیف بود.

The mucky water in the pond needed to be cleaned out.

آب کثیف در برکه نیاز به تمیز کردن داشت.

He had to wash his mucky clothes after working in the garden.

او مجبور شد لباس‌های کثیفش را بعد از کار در باغ بشوید.

The mucky floor needed to be scrubbed clean.

کف کثیف نیاز به تمیز کردن داشت.

The car got stuck in the mucky mud on the dirt road.

ماشین در گل کثیف جاده خاکی گیر کرد.

She didn't want to touch anything with her mucky hands.

او نمی‌خواست با دست‌های کثیفش به هیچ چیز دست بزند.

The mucky weather made it difficult to enjoy the outdoor activities.

آب و هوای کثیف باعث شد از فعالیت‌های فضای باز لذت نبرند.

He slipped and fell in the mucky puddle on the sidewalk.

او لیز خورد و در گودال کثیف پیاده‌رو افتاد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید