muffing

[ایالات متحده]/ˈmʌfɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmʌfɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مرتکب اشتباه شدن یا به درستی عمل نکردن

عبارات و ترکیب‌ها

muffing around

گشت و گذار کردن

muffing up

خراب کردن

muffing it

اشتباه کردن

muffing off

قطع کردن

muffing down

کاهش دادن

muffing out

خاموش کردن

muffing away

دور ریختن

muffing it up

به هم ریختن

muffing together

ترکیب کردن

muffing back

برگشتن

جملات نمونه

she loves to bake muffins on weekends.

او عاشق پختن مافین در آخر هفته هاست.

he brought a dozen muffins to the party.

او یک دوزین مافین به مهمانی آورد.

they enjoyed blueberry muffins for breakfast.

آنها از خوردن مافین بلوبری برای صبحانه لذت بردند.

she added chocolate chips to the muffin batter.

او چیپس های شکلات به خمیر مافین اضافه کرد.

the muffins were fresh out of the oven.

مافین ها به تازگی از فر خارج شده بودند.

he prefers banana muffins over any other flavor.

او مافین های موز را بیشتر از هر طعم دیگری ترجیح می دهد.

they decorated the muffins with icing and sprinkles.

آنها مافین ها را با خمیر قندی و طرح انداختند.

she often experiments with new muffin recipes.

او اغلب با دستور العمل های جدید مافین آزمایش می کند.

he took a muffin and a coffee for breakfast.

او یک مافین و یک فنجان قهوه برای صبحانه برداشت.

the bakery sells a variety of muffins daily.

آن شیرینی فروشی به طور روزانه انواع مختلفی از مافین ها را به فروش می رساند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید