muggee in trouble
مشکلات muggee
muggee on duty
وظیفه muggee
muggee for hire
برای استخدام muggee
muggee at work
در حال کار muggee
muggee in action
muggee در حال اقدام
muggee in need
muggee در نیاز
muggee for life
برای زندگی muggee
muggee in training
muggee در حال آموزش
muggee at heart
در قلب muggee
he is such a muggee when it comes to handling difficult situations.
او در مواجهه با شرایط دشوار، خیلی سادهلوح است.
don't be a muggee; think before you act.
سادهلوح نباشید؛ قبل از اقدام فکر کنید.
she was called a muggee for trusting him too easily.
او به خاطر اعتماد کردن به او خیلی آسان، سادهلوح نامیده شد.
being a muggee can sometimes lead to funny situations.
سادهلوح بودن گاهی اوقات میتواند منجر به موقعیتهای خندهدار شود.
he learned not to be a muggee after that experience.
او بعد از آن تجربه یاد گرفت که سادهلوح نباشد.
everyone makes mistakes, but being a muggee is a choice.
همه اشتباه میکنند، اما سادهلوح بودن یک انتخاب است.
she felt like a muggee for believing his lies.
او احساس میکرد به خاطر اعتماد کردن به دروغهایش سادهلوح است.
don't be a muggee; always verify the facts.
سادهلوح نباشید؛ همیشه حقایق را بررسی کنید.
he was labeled a muggee by his friends for his naivety.
او به خاطر سادهدلیاش توسط دوستانش به عنوان یک فرد سادهلوح شناخته شد.
being a muggee isn't a bad thing if you learn from it.
سادهلوح بودن چیز بدی نیست اگر از آن درس بگیرید.
muggee in trouble
مشکلات muggee
muggee on duty
وظیفه muggee
muggee for hire
برای استخدام muggee
muggee at work
در حال کار muggee
muggee in action
muggee در حال اقدام
muggee in need
muggee در نیاز
muggee for life
برای زندگی muggee
muggee in training
muggee در حال آموزش
muggee at heart
در قلب muggee
he is such a muggee when it comes to handling difficult situations.
او در مواجهه با شرایط دشوار، خیلی سادهلوح است.
don't be a muggee; think before you act.
سادهلوح نباشید؛ قبل از اقدام فکر کنید.
she was called a muggee for trusting him too easily.
او به خاطر اعتماد کردن به او خیلی آسان، سادهلوح نامیده شد.
being a muggee can sometimes lead to funny situations.
سادهلوح بودن گاهی اوقات میتواند منجر به موقعیتهای خندهدار شود.
he learned not to be a muggee after that experience.
او بعد از آن تجربه یاد گرفت که سادهلوح نباشد.
everyone makes mistakes, but being a muggee is a choice.
همه اشتباه میکنند، اما سادهلوح بودن یک انتخاب است.
she felt like a muggee for believing his lies.
او احساس میکرد به خاطر اعتماد کردن به دروغهایش سادهلوح است.
don't be a muggee; always verify the facts.
سادهلوح نباشید؛ همیشه حقایق را بررسی کنید.
he was labeled a muggee by his friends for his naivety.
او به خاطر سادهدلیاش توسط دوستانش به عنوان یک فرد سادهلوح شناخته شد.
being a muggee isn't a bad thing if you learn from it.
سادهلوح بودن چیز بدی نیست اگر از آن درس بگیرید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید