mujahedins

[ایالات متحده]/ˌmʊdʒəˈhɛdɪnz/
[بریتانیا]/ˌmuːdʒəˈhɛdɪnz/

ترجمه

n. اعضای یک گروه اسلامی افراطی که در جهاد درگیر هستند

عبارات و ترکیب‌ها

mujahedins group

گروه مجاهدین

mujahedins fighters

جنگجویان مجاهدین

mujahedins movement

جنبش مجاهدین

mujahedins activities

فعالیت‌های مجاهدین

mujahedins leaders

رهبران مجاهدین

mujahedins forces

نیروهای مجاهدین

mujahedins ideology

ایدئولوژی مجاهدین

mujahedins struggle

مبارزه مجاهدین

mujahedins support

حمایت مجاهدین

mujahedins tactics

تاکتیک‌های مجاهدین

جملات نمونه

the mujahedins fought bravely in the conflict.

مجاهدین با شجاعت در درگیری‌ها جنگیدند.

many mujahedins were trained in guerrilla tactics.

بسیاری از مجاهدین در تاکتیک‌های چریکی آموزش دیدند.

the mujahedins played a significant role in the resistance.

مجاهدین نقش مهمی در مقاومت ایفا کردند.

some mujahedins received support from foreign allies.

برخی از مجاهدین از متحدان خارجی حمایت دریافت کردند.

the mujahedins' ideology influenced many fighters.

ایدئولوژی مجاهدین بر بسیاری از مبارزان تأثیر گذاشت.

in the 1980s, the mujahedins gained international attention.

در دهه 1980، مجاهدین توجه بین‌المللی را به خود جلب کردند.

the mujahedins often operated in small, mobile units.

مجاهدین اغلب در واحدهای کوچک و سیار فعالیت می‌کردند.

reports indicated that the mujahedins were well-organized.

گزارش‌ها نشان می‌دادند که مجاهدین به خوبی سازماندهی شده بودند.

many mujahedins became leaders in their communities.

بسیاری از مجاهدین به رهبران جوامع خود تبدیل شدند.

the legacy of the mujahedins continues to influence politics.

میراث مجاهدین همچنان بر سیاست تأثیر می‌گذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید